رسيدند ، سياكزار را به خيمهاى كه آرايش شده بود هدايت كردند . باز به امر كورش سران مادى ، قبل از اينكه بساط شام گسترده شود هريك تحف و هدايايى براى سياكزار به خيمهاش بردند :
يكى يك ساقى زيبا ، ديگرى يك آشپز دانا ، سومى لباس فاخر ، چهارمى يك نوازنده و از اين قبيل پيشكش به او تقديم كردند . آنگاه سياكزار دريافت كه كورش دل مادىها را از او منحرف نساخته است ، بلكه همان محبت و حرمتى كه پيش از اين نسبت به او مرعى مىداشتند اكنون نيز مراعات مىنمايند .
چون وقت صرف طعام فرارسيد ، سياكزار كورش را كه مدت مديدى از نظرش دور و پنهان مانده بود بر سر سفره دعوت كرد . كورش گفت مرا از اين كار فارغ بدار زيرا عدهاى از مدعوين و سران سپاه منتظر من هستند و چنانچه به آنها نرسم خلاف شرط ادب و مهماندارى رفتار كردهام ، به من عيب خواهند گرفت كه فقط در فكر آسايش خويشم و چون سربازان بىاعتنايى ديدند ، آنها كه فطرتى نيك دارند مأيوس و بدنهادان طاغى و گستاخ مىشوند . چون تو مدتى است بىغذا ماندهاى بر سر سفره بنشين و با كسانى كه در حضورت بار مىپابند خوشرفتارى كن تا فرمانت را به جان و دل بپذيرند . من پى كارى كه گفتم مىروم . فردا با كليهء سركردگان با حضور تو به شور و مشورت خواهيم پرداخت كه عمليات آتيه از چه منوال خواهد بود . آيا بهتر است جنگ را ادامه داد ، يا به همينجا خاتمه داد و افراد را مرخص كرد .
چون سياكزار به تناول پرداخت ، كورش سركردگان را گرد خود فراخواند و گفت : « ياران من ، اولين تقاضاى ما مورد اجابت و قبول درگاه خداوندى واقع شده است . ما در تمام سرزمينهايى كه طى طريق كرديم ، ارباب و مالك الرقاب آنان هستيم . رقيبان و دشمنان ما روزبهروز ضعيف و خوار و زبون مىشوند و حال آنكه سپاهيان ما روزبهروز نيرومند مىشوند . اگر متحدينى كه تاكنون با ما بودهاند بخواهند به عمليات حربى ادامه دهند ، ما مىتوانيم چه از طريق نبرد و چه از راه بحث و موعظه بر حدود قلمرو خود بيفزاييم . پس هرچه شمارهء متحدين خود را افزايش دهيم بهتر و بيشتر متنفع خواهيم شد . بههمان قرار كه در ميدان نبرد هركس عدهء بيشترى اسير با خود بياورد ، بهتر جنگيده و وظيفهء رزمى و دلآورى را بهتر انجام داده است ، در ميدان موعظه و گفتوگو نيز هركسى مريدان بيشتر و فداكاران زبدهترى گرد خود جمع كند و مهم خود را بهتر پيش ببرد ، گوى سبقت را ربوده است . اما پرواضح است كه گفتار وقتى مؤثر است كه متكى به كردار باشد . من مىروم به كار سربازان برسم ، حوايجشان را برآورده سازم تا اينكه مجلس مشاوره تشكيل شود و نسبت به ادامهء كارزار يا مرخص كردن افراد به كنكاش بپردازيم . »
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: گزنفون
ص١٦١