نمىدانم آيا اين پيشرفتها و موفقيتها را تو شايستهء تحسين مىدانى ، يا بهعكس مذموم و ناپسند . خيلى مايلم رأى تو را در اين باب بدانم و خود را مهياى شنيدن پاسخت كردهام . » چون سخنان كورش بدينجا رسيد و به انتظار شنيدن جواب سياكزار خاموش ماند ، آنگاه سياكزار مهر سكوت از لبان خود برداشت و گفت : « كورش ، آنچه تو انجام دادهاى و شرح آن را بيان داشتى ، خوب و صحيح بوده است و كسى منكر آن نيست و آن را مذموم و ناپسند نمىداند ، اما از اين نكته غافل مشو كه هرچه نتايج اين كارها درخشان باشد ، بيشتر مرا معذب و رنجور مىسازد . چه من دوست دارم كه ملك تو به كمك سربازان من بزرگ و آباد و مرفه شود نه اينكه ملك من به دست سربازان تو نجات يابد و برومند شود . چه كليهء افعال و اعمال درخشان تو مايهء شرمسارى و ننگ من است . چه خوب بود مىتوانستم به تو آنچه مايل هستى به جان و دل بدهم ولى اين قبيل پيروزىها از دست تو نگيرم ؛ هرچه از دست تو برومند و ثروتمندتر شوم ، فقيرترم و خود را پستتر و حقيرتر مىبينم . اگر تو رعاياى مرا معذب مىداشتى يا آنان را مورد ايذا و آزار قرار مىدادى ، خوشتر بودم . حال اگر از اين طرز فكر استدلال مرا نمىپسندى ديگر در اطراف آن بحث نكنيم . اگر تو سگانى براى حفظ و حراست خود و بستگانت تربيت كنى و ديگرى بيايد و آنها را با خود رام نمايد و آنها را براى استفادهء خود بهكار برد ، تو چه خواهى گفت ؟ آيا از سعى و كوششى كه او در كار خود به خرج داده است خرسند و راضى خواهى شد ؟ اگر مثال قانعكننده نيست ، به اين مثال ديگر گوش فرا ده : فرض كنيم شخصى بر عدهاى از افراد تفوق و نفوذى ، شبيه به آنچه تو نسبت به زيردستانت ، اعم از سرباز و غيره دارى ، به دست آورده باشد و آن عده ميل كنند كه زيردست او خدمت كنند تا تحت امر و نهى تو ، آيا تو از اين شخص راضى و از گفتار و ديدارش خشنود و مسرور خواهى شد ؟ و باز مثال ديگرى كه در طبايع و خصايل آدميان مصداق دارد مىآورم : چنانچه شخصى كوشش بهكار برد كه نزد عيال تو ، بيشتر از تو محبوب و مورد پسند واقع گردد ، آيا تو چنين شخصى را مرد نيكى مىدانى ؟ البته من در اين امر بسيار مرددم و حتم دارم تو او را به منزلهء شخصى خواهى دانست كه تيشه بر ريشهات مىزند . بالاخره مثال ديگرى انتخاب كنم كه با وضع ما قابل انطباق باشد . اگر شخصى بيابى كه پارسيان را بهتر از تو اداره كند و پارسيان نيز حكمش را بيش از تو مطاع بدانند و با صميميت و حرارت بيشترى از او تبعيت نمايند ، آيا تو اين چنين شخصى را دوست خود خواهى خواند يا دشمن غدّار و خونين خود ؟ من تصور مىكنم تو او را از بزرگترين خصم منفورتر خواهى داشت .
من مىخواهم مثال روشنترى از وضع خويش زده باشم ، فرض كن كه به دوستى از دوستان خود از راه خلوص نيت ، رخصت دهى از اموال تو مالى كه احتياج دارد برگيرد ، اما آن يار بىملاحظه ، دست به همهچيز دراز كند ، از مالومنال تو ثروتى بىكران براى خود بيندوزد و با
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: گزنفون
ص١٥٩