خود بردار و در ركاب من بيا . من مسلم مىدانم كه خدمات تو مفيد و در پيشرفت كار سپاهيان ما مؤثر است . من آنچه لازمهء كمك و همراهى در نجات و تأمين راحت و سعادت تو است بهكار خواهم برد و از هيچ مساعدتى دريغ نخواهم كرد . » گاداتاس از شنيدن اين نويد روانبخش جانى گرفت و با بشاشت و شوق تمام بانگ برآورد : « آيا فرصت مىدهى خود را آماده كنم تا در ركابت جانفشانى كنم ؟ زيرا آرزو دارم مادرم را با خود بياورم . » كورش جواب داد : « آنقدر تأمل خواهم كرد تا حاضر شوى و همهء ما يحتاج خود را با خود بردارى . »
گاداتاس از جاى خود به شتاب تمام روان شد ، و بر طبق تعليمات كورش پاسداران متعدد در نقاطى از قصر كه مرمت نموده بود گماشت . سپس به جمعآورى ضروريات خود براى مسافرت بزرگ و راحتى پرداخت . آنگاه عدهاى از فداييان آزمودهء خود را همراه برداشت و برخى را بهسبب اطمينان و خاطرجمعى كه در حميتشان داشت و بعضى را چون مورد سوءظن او بودند و نمىتوانست تنها در آن محل بگذارد با خود برداشت . دستهها را مجبور كرد زنانشان و گروهى را امر داد خواهران يا ساير بستگان خويش را با خود بياورند تا همه را با خود همراه و مرتبط سازد . كورش گاداتاس را در بين ملازمان خود جا داد تا بهعنوان راهنما و مطلع در امر آب و آذوقه و علوفه براى حيوانات از وى استفاده شود و محل اردوگاهها در نقاطى كه همهچيز فراهم و در دسترس سپاهيان باشد معين گردد . بهمحض اينكه از دور سواد شهر بابل نمايان گرديد ، كورش دريافت كه راهى كه طى مىكنند به قسمت مستحكم و برج و باروى شهر منتهى مىشود . لذا گوبرياس و گاداتاس را به حضور فراخواند و سؤال كرد : « آيا راه ديگرى وجود دارد كه به نزديكى حصار شهر منتهى نشود ؟ » گوبرياس جواب داد : « ولى نعمتا ، چندين راه وجود دارد .
ما تصور مىكرديم كه تو در نظر دارى از نزديكترين راهى كه به شهر منتهى مىشود عبور كنى تا دشمن عدهء سپاهيان و نظم و عظمتى را كه در سپاه تو حكمفرما است به چشم خود ببيند . به ياد دارم آن ايامى كه عدهء سپاهيان تو كمتر از اين بود سعى داشتى در منظر چشم دشمن قرار گيرى و به ديوارهاى شهر نزديك شوى . دشمن از اندك بودن شمارهء سپاهيانت وقوف مىيافت . ولى امروز ، هرچه شاه آسور در تكميل و تكثير سپاهيان خود بكوشد و با تهديد خود زمين و آسمان را بههم بريزد تا قواى كثيرى براى مقابله با تو فراهم سازد ، من اطمينان دارم چون سپاه تو و آن ابهت و عظمتى كه در آن حكمفرماست ببيند ، اقرار خواهد كرد كه آنچه فراهم ساخته كاهى است در برابر كوه و قطرهاى است در برابر دريا . »
كورش جواب داد : « گوبرياس ، تو حق دارى تعجب كنى كه در آن اوايل كه من به اين سرزمين قدم نهادم و تعداد افرادم كم و قليل بود ، اصرار داشتم از مجاورت برج و باروى شهر عبور كنم و حتى خود را به ديوارهاى شهر برسانم ، و امروز با وجود كثرت نفرات و تجهيزات كامل و قدرت
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: گزنفون
ص١٥٣