كورش زندگانى گاداتاس را نجات بخشيد . كادوزيان شكست خوردند .
انتقال كورش . گاداتاس از سپاه كورش تبعيت كرد . با آسورىها موافقت حاصل شد كه جان زارعين و زمينهاى آباد در امان بماند . كورش توضيح داد كه چرا معتقد است اردويش دور از بابل مستقر گردد . سه قلعهء مستحكم را به تصرف درآورد .
فصل چهارم كورش جان گاداتاس را نجات مىدهد . شكست كادوزيان و انتقام كورش . توافق با آسورىها . تصرف سه قلعهء مستحكم
يكى از سركردگان كه سابقا زيردست گاداتاس خدمت مىكرد ، چون ديد قدرت پادشاه آسور به دست او متزلزل شده است ، خيال كرد اگر در اين فرصت خوشخدمتى كند شاه تمام اموال گاداتاس را به وى تفويض خواهد كرد . لذا يكى از وفادارترين گماشتگان خود را مأموريت داد كه نزد شاه رفته بگويد چون گاداتاس با فلان عده ، بدون اينكه كورش با او همراهى كند ، عازم فلان محل است ، به وى رخصت دهد در كمين بماند تا ناگهان بر سرش بتازد و دمار از روزگارش درآورد . در همان حال به ساير رؤسا نامه نوشت تا يكى از قصورى را كه در سرزمين گاداتاس مالك هستند به شاه آسور واگذارند . مأمور اين شخص خود را به سپاه آسورىها رساند و چندين قلعه در اختيار آسورىها گذاردند . آسورىها قلاع را به تصرف خود درآوردند و در كمين نشستند .
چون گاداتاس به آن حدود رسيد پيشقراولانى به جلو فرستاد . سپاهيان آسورى كه آنان را ديدند به چند سرباز و ارابه فرمان دادند از كمينگاه بيرون بيايند و اينطور وانمود كنند كه راه فرار پيش گرفتهاند و در مقابل قواى خصم در حال انهزام هستند . گاداتاس چون فراريان را ديد به تعاقبشان پرداخت . هنوز اندك فاصلهاى دور نشده بود كه بقيهء آسورىها از كمينگاه خارج شدند و به سختى به گاداتاس يورش آوردند . آن كسى كه اين حيله و غدر را به كار برده بود ، ضربتى به گاداتاس وارد آورد ولى ضربت كارى نبود و فقط شانهاش را به شدت زخمى كرد . سواران از هر سو تاخت آوردند و چون اسبان سپاه گاداتاس خسته بودند در اين تاختوتاز به كلى فرسوده