سرش بتازد و مجال جمعآورى و فرصت تجديد قوا به او ندهد . اگر قسمتى از قواى يك ستون ، بدون اينكه بقيه را مطلع سازد ، بهسمتى حركت كند ، مانند آن است كه به تنهايى به نبردى بپردازد . ولى چنانچه با توافق عمده قوا به عملياتى دست زند ، قدرت كليهء سپاهيان در پيشرفت كارش دخيل است . بارى اين تعليمات را در آينده به گوش هوش بسپاريد . حال براى جبران مافات به اميد خدايان بكوشيم تا انتقام خويش را از خصم بكشيم . پس از استراحت ، من با شما به محلى كه اين حادثه اتفاق افتاده خواهيم رفت تا مردگان خود را به خاك بسپاريم و به يارى خدايان به دشمن خود نشان دهيم كه در همان محلى كه پيروز شدهاند مضمحل خواهند شد و شهر و آبادىشان را با خاك يكسان خواهيم كرد تا ديگر به آن غره نشوند . عموم سربازان به استراحت بپردازند ؛ و شما اى كادوزىها ، از بين خود مرد صالح و لايقى بهعنوان فرمانده برگزينيد تا با ما به رتقوفتق امور بپردازد و حوايجتان را برآورده سازد . پس از استراحت و انتخاب فرمانده او را نزد من بفرستيد تا به او تعليمات لازم بدهم . »
كورش به رئيس منتخب كادوزىها فرمان داد كه از نزديك مراقب حال سربازان خويش باشد تا در صورت امكان دوباره قلبشان قوت بگيرد . پس از اندك زمانى ستونها به حركت درآمدند .
در محلى كه كادوزىها شكست خورده بودند مردگان را دفن كردند . آن حوالى را به سختى غارت كردند و با غنايم بىشمارى وارد سرزمين گاداتاس شدند .
كورش به صرافت افتاد كه اقوام مجاوز بابلىها ، چون با وى دست اتحاد و دوستى دراز كردهاند ، آنگاه كه از آنجا دور شود ، از طرف خصم مورد نفرت و ايذا و آزار قرار خواهند گرفت .
پس عموم اسرا را مرخص كرد و جارچيانى به هرسو اعزام داشت تا به شاه آسورىها اعلام دارد كه حاضر است مزاحم زارعينى كه به كشت و زرع و آباد كردن زمين اشتغال دارند نشود . مشروط بهاينكه شاه آسور نيز كسانى را كه به وى ملحق شدهاند آزار نرساند : « شاه آسور بايد بداند كه اگر چنين كند ، برد با او است زيرا تعداد كسانى كه به او پناه آوردهاند اندك و قليلاند . درصورتىكه اراضى مزروعى كه به دست زارعين آسورى كشت و زرع مىشود در سراسر مملكت پراكنده و مايهء آبادى و ارتزاق مردم است و دريغ است كه اين همه زمين خراب و منهدم شود . البته محصول ميوه سهم آنكسى خواهد شد كه در ميدان جنگ پيروز شود ، ولى چنانچه از در تسليم درآييد و صلح را بر نبرد ترجيح دهيد ، جملهء محصولات از آن شما خواهد بود . اگر كسى عهد خود را بشكند و به تو جفا كند ، يا به من غدر و خيانت ورزد ، هر دو متحد شويم و دمار از روزگار عهدشكن درآوريم . » جارچيان اين جملات را از قول كورش به گوش شاه آسور رساندند .
ملازمان شاه آسور پس از شنيدن اين نويدها ، بر شاه خود فشار آوردند كه شروط كورش را بپذيرد و به مصايب و بدبختى عدهء بىشمارى خاتمه دهد . شاه آسور يا از راه ترحم به كشاورزان
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: گزنفون
ص١٥٠