نمىنوشيم ، گدا يا تنگچشم هستيم ، آنچه تو فرمان مىدهى با رضايتخاطر و سربلندى انجام مىدهيم . »
كورش گفت : « برويد ، سهم مغان و سربازان را از غنايم برداريد و بقيه را به گوبرياس بدهيد تا خرسند شود . » و به همين قرار عمل كردند و بقيهء غنايم به گوبرياس رسيد .
آنگاه كورش فرمان داد كه بقيهء سپاه با آرايش جنگى به سمت بابل حركت كند . ولى احدى از آسوريان براى مقابله با مهاجمين از پشت برج و باروى شهر خارج نشد . كورش گوبرياس را نزد آنان فرستاد و اعلام داشت اگر شاه راضى به جنگ تنبهتن با فرمانده ماست ، كورش حاضر است . ولى چنانچه حاضر به دفاع از ملك خويش نيست ، بايد از فرمانده فاتح تمكين كند و شرايطش را بپذيرد . گوبرياس تا محلى كه بدون مخاطره مىتوانست پيشروى كند تا صدايش را خوب بشنوند ، جلو رفت و شاه چنين گفت : « من از كشتن فرزند تو پشيمان نيستم ، بلكه از اين حسرت مىخورم كه چرا تو نابهكار را با وى نكشتم . اگر با ما سر جنگ داريد سى روز ديگر به سروقت ما بياييد ، زيرا حال مشغول تهيهء مقدمات كار خويشيم و مجال نبرد نداريم . » گوبرياس جواب داد : « باشد كه اين ندامت و حسرت را با خود به گور برى ، زيرا مىبينم از وقتى گرفتار سوداى پشيمانى شدهاى دقيقهاى راحت و آرام نيستى . »
گوبرياس پيام شاه آسور را به عرض كورش رسانيد . كورش پس از شنيدن اين پيام امر داد سربازان از حولوحوش شهر جمع شوند و گفت : « تو نمىگفتى كه محتمل است شاهزادهاى كه از طرف آسورىها ناقص شده است در حلقهء اتحاد ما درآيد ؟ » گوبرياس گفت : « ترديدى نيست زيرا ما با هم بهطور خصوصى مذاكره كردهايم . » كورش گفت : « پس چون اطمينان دارى كه اين امر عملى خواهد شد به سراغش بشتاب و پس از اينكه از نيتش آگاه شدى و اطمينان حاصل كردى در قصد خويش صادق است ، صريحا مطلب را با او در ميان گذار . مشروط بر اينكه اتحاد و دوستى ما را عزيز و مقدس و مكتوم شمرد و هيچگونه تخطى يا تجاوزى در آن جايز نداند و آن را به احدى نگويد . چون در جنگ چه بسا كه به ظاهر دشمناند ولى در باطن با حريف دوست و متحد مىمانند و بهترين كمك را به وى مىرسانند ؛ يا بالعكس ، به صورت ظاهر دوست و متحدند ولى در باطن كمكى نمىكنند و از همه بدتر مزاحم و مخل واقع مىشوند و صدمه مىرسانند . » گوبرياس جواب داد : « من اطمينان دارم كه گاداتاس منتظر چنين فرصتى است تا مهلكترين ضربه را به شاه آسورى بزند ولى بايد در وسيلهء كار و تمهيدى كه در اين نقشه بايد به خرج داد به دقت مطالعه نمود . » كورش جواب داد : « آيا فرمانده اين قلعه و بارو كه در سرحد ملك براى جلوگيرى از تجاوز هيركانيان و ساسها ساخته شده است ، حال حاضر است گاداتاس را در حصار خود بپذيرد ؟ »
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: گزنفون
ص١٤١