من عطا نمودى . اين را بدان ، مادام كه من عدالت و داد پيشهء خود مىسازم و مورد ستايش و مدح و ثناى مردم روزگارم ، خاطرهء اين روز از يادم محو نخواهد شد . من سعى مىكنم در برابر چنين بخشش بزرگى كه به من روا داشتى به تو نيكى كنم ، اما براى شوهر دادن دخترت ، بدان كه سعى خواهم كرد شخص لايقى بيابم . در بين همكاران من اشخاص پسنديده و نيك فراواناند و يكى از آنها شوهر او خواهد شد . ممكن است چنين ثروتى كه تو اهدا مىكنى در اختيار خود نداشته باشند ، اما صاحب فضايلى هستند كه كمتر از ثروت و مكنت ، ارزش ندارد . من از خدايان مسئلت مىكنم كه آنها را راهنمايى كند تا روزى نشان دهند كه به همان درجه كه من نسبت به ياران خود وفا دارم ، آنها نيز در وفاى به عهد خود پاىدار خواهند بود و تا جان در بدن دارند از پاىدارى در برابر دشمن باز نخواهند ايستاد . دوستان من به حسنشهرتشان به مراتب بيش از ثروتهاى بزرگ ، مانند دارايى تو و همهء آسورىها و سوريهاىها ، اهميت مىدهند ، چه مدار كارشان را بر تقوا و عقل و پرهيزگارى قرار دادهاند . در واقع كسانى كه تو مىبينى در ركاب من شمشير مىزنند ، از اين قبيل اشخاص برومند و شجاع هستند . »
گوبرياس بانگ برآورد : « تو را به خدايان قسم اين رادمردان را به من بنما تا يكى را به فرزندى خويش برگزينم . » كورش جواب داد : « احتياج به معرفى من نيست . همراه من بيا ، به زودى خود پىمىبرى كه هريك واجد چه خصايلى هستند . »
كورش پس از اين گفتوگو دست گوبرياس را گرفت و از جا برخاست و به اتفاق عموم همراهان از قلعه خارج شد . گوبرياس هرچه التماس كرد در قلعه شام بخورند قبول نكرد . كورش او را با خود به خيمهگاه برد و در آنجا شام خوردند . كورش پس از صرف غذا بر روى تختى از شاخه و برگ درختان آرميد و آنگاه گوبرياس را مخاطب ساخته گفت : « گوبرياس ، آيا تو از هر يك از ما تختخواب بيشترى دارى ؟ » جواب داد : « من بهخوبى مىبينم كه فرش و رختخواب شما بهمراتب بيش از من است و خانهء شما بسى بزرگتر از خانهء من است . زيرا شما زمين و آسمان را براى محل سكونت خود برگزيدهايد . و تمام روى زمين خوابگاه شماست ، فرش شما از پشم گوسفندان نيست بلكه از خار و خاشاك كوه و بيابان است . »
گوبرياس كه اولينبار با پارسىها غذا مىخورد ، از سادگى غذاى آنان غرق حيرت شد و چون ديد كه همه با مناعت طبع و بزرگمنشى غذا مىخورند معتقد شد كه او بهتر از كورش نسبت به پيروانش رفتار مىكند و غذاى بهترى برايشان فراهم مىنمايد . در واقع هيچ پارسى تربيت شده در سر سفره باولع و عجله دست به طعام دراز نمىكند . روحش حتى وقتى كه غذا صرف مىكند بيدار و ذهنش هشيار و مستعد تفكر و تعمق است . بههمين طريق است سوارنظام پارسى كه حتى هنگام سوارى به بحث و گفتوگو پرداخته ، سخنان نيكو و مباحث دلپذير و
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: گزنفون
ص١٣٥