ابواب رحمت خود را به روى ما باز كردهاند و هرروز به پيروزى جديدى نايل مىشويم ، نمىتوانيم در انجام خدمتى كه به عهده گرفتهايم اندك غفلت روا داريم و به كمكش نرويم . حال بر شماست كه بينديشيد و به آنچه صلاح خود مىدانيد عمل كنيد . من شما را مختار مىگذارم و آنچه به مصلحت خويش مىدانيد به من اطلاع دهيد . »
شخصى از اهالى ماد كه سابقا خود را خويش كورش معرفى نموده بود اول بار زبان برگشود و گفت : « اى پادشاه بزرگ ، خداوند به تو همان كفايت و درايت كرامت كرده است كه در كندوى زنبوران عسل ملكهء آنان داراست ؛ عموم زنبوران از او اطاعت مىكنند ، هركجا كه مصلحت مىداند مىماند و همه در گردش مىمانند و احدى از او دور نمىشود و اگر از محلى عزيمت كرد انبوه زنبوران دنبالش به حركت مىآيند و يكى از آنان او را رها نمىكند ، زيرا عشق اطاعت و فرمانبردارى در ذات آنان نهفته است . عموم حضار در خدمت تو همين روش را پيش گرفتهاند .
وقتى از سرزمين پارس نزد ما آمدى ، كليهء مادىها از خرد و بزرگ گردت جمع شدند ، محبتت را به جان و دل خريدند . و چون به سرزمين خود مراجعت مىكردى تا مسافت بعيدى به بدرقهات آمديم ، تا اينكه آستياژ بدرقهكنندگان را فراخواند . و چون بار دوم به كمك ما قدمرنجه كردى عموم سلحشوران مادى در ركابت به قصد كارزار پرواز كردند . و بالاخره چون آهنگ اين كارزار نمودى عموم حضار با نشاط و شعف بسيارى خدمتت شتافتيم . ما دلداده و سرسپردهء تو هستيم . چون تو ، در سرزمين دشمن در ركابت هستيم و از خصم بيمى در دل نداريم ولى به سرزمين خود بىتو ياراى مراجعت نداريم . بگذار ديگران هرچه مىخواهند بگويند ، اما من و عموم كسانى كه با من خدمت مىكنند تمام عمر در ركابت باقى خواهيم ماند . نيكىهاى تو در دل ما آتش شجاعت و صبر و تحمل را بيدار كرده است . »
آنگاه تيگران زبان به سخن گشود و گفت : « اى كورش ، تعجب مكن از اينكه من خاموش باشم ، زيرا من آفريده نشدهام كه داد سخن بدهم ، بلكه خلق شدهام تا از تو اطاعت كنم و در ركابت بجنگم . »
سپس سركردهء هيركانيان به زبان آمد و گفت : « اى مادىها ، اگر شما اردو را رها نموده مراجعت كنيد ، من حتم دارم عاقبت شومى در كمين شماست و مانع است از اينكه از لذت سعادت و خوشى بهرهمند شويد . كدام مرد هوشمند و باادراكى است كه به دشمن منهزم و شكستخورده پشت كند و به ملك خويش برود . كدام مرد باهمت و غيرتى ديدهايد كه از خصم مخذول و بىچاره كه اسلحهء خود را تسليم مىكند رو برگرداند و اسلحه او را نگيرد ؟
بهخصوص كه تحت لواى فرماندهى مانند امير ما باشد كه من قسم ياد مىكنم به فكر ثروتمند كردن ماست ، بدون اينكه براى خود نظرى داشته باشد . » تا سخن گوينده به اينجا رسيد عموم
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: گزنفون
ص١٣١