تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
كورش جواب داد : « پس چنان‌چه عشق امرى است ارادى چگونه وقتى مىخواهند ترك آن كنند چنين قدرتى ندارند ؟ چه بسيارى از اشخاص كه به خاطر عشق سرشك حسرت مىريزند و دچار حسرت و الم مىشوند و در مقابل محبوب و مطلوب خود ، اسير و دل‌دادهء بىتاب مىمانند . و حال آن‌كه قبل از اين‌كه در كمند عشق اسير و سرگردان شوند ذاتا از اسارت نفرت دارند . چه بسا كسانى را ديده‌ام كه به خاطر عشق خود را از بسيارى از مزايا محروم مىسازند ، و حال آن‌كه قبل از اين گرفتارى حاضر به چنين گذشت‌ها و محروميت‌ها نيستند ، چه بسيارى كه كوشش و مجاهدتى بليغ روا مىدارند تا از درد عشق برهند و توفيق حاصل نمىكنند و از اين بيمارى علاج نمىيابند . در واقع ، بستگى آنها به عشق از پيوستگى و اسارت در حلقه‌هاى غل و زنجير محكم‌تر و سخت‌تر است . عشاق دل‌داده در دست محبوب خود اسير ناتوان باقى مىمانند و مفتون كرشمه‌ها و هوى و هوس‌هاى محبوب خود مىشوند . و با وجود اين همه خوارى و مشقت ، باز تاب و توان آن ندارند كه دل از دل‌ستان خود و مهر از يار سنگ‌دل بركنند ، بلكه مىكوشند و آرزو مىكنند كه اسير دست دلبر فتان بمانند . » جوان به سخنان كورش جواب داد : « راست است ، اما اين رفتار سست مخصوص عاشقان بىاراده و خوار است . درست مانند كسانى كه از زندگانى رنج و تعب بسيار مىبرند و پيوسته خواهان مرگ هستند ، اما به زندگانى خويش ادامه مىدهند . از اين قبيل كسان هستند كه دست تجاوز به مال غير دراز مىكنند و از دزديدن مايملك ديگرى ابا ندارند و پس از اين‌كه دزديدند و مال ديگرى را پنهان كردند ، تو اول كسى هستى كه عمل آنان را جنايت مىدانى و نه تنها حاضر نيستى قلم عفو بر جنايتشان بكشى ، بلكه به سختى به مجازاتشان امر مىدهى . به همين قرار است كار زيبايى ؛ زيبايى مرد را مجبور نمىكند كه به عملى كه نهى شده است تن دردهد ، بلكه مردان دون چون مغلوب نفس شهوانى خود مىشوند و در پنجهء شهوت اسير و مقهور مىگردند آن‌گاه عشق و زيبايى را متهم مىسازند . درصورتىكه مردان نيك‌نفس و زيباپسند ممكن است دل به زيبايى يا ثروت دهند ، اسبان راهوار اصيل را دوست بدارند ، يا دل‌دادهء زنان زيبا و فتان شوند ، اما قدرت آن دارند كه وقت ضرورت دل از محبوب خود بركنند و خود را از وصل محبوب محروم سازند و زير بار آن نروند كه محبوب خود را از راه‌هاى پست و پليد يا توسل به راه‌هاى ناپسند و سخيف به دست آورند و كام دل بستانند . من اين زن را به چشم خود ديدم ، در نظرم بسيار زيبا و برازنده آمد ، اما تو خود مىبينى كه اكنون سوار بر اسب خويش در حضورت ايستاده‌ام و ذره‌اى از تكاليف مقررهء خود قصور و انحراف روا نداشته‌ام . » كورش جواب داد : « ممكن است كه تو قبل از آن مهلتى كه عشق لازم دارد تا بر وجودت تسلط يابد ، هشيار شده و خود را از ورطهء خطر نجات داده باشى . مگر نمىدانى كه اثر آتش آنى