نيست يا چوب دفعتا محترق نمىشود ، اما من حاضر نيستم با دست خود آن را لمس كنم تا مانند چوب مشتعل شوم ، به همين قرار از نگريستن به چهرهء زيبارويان پرهيز مىكنم و به تو هم اى آراسپ نصيحت مىكنم كه مدت مديدى چشمان خود را بر اشياى زيبا مدوزى . چه سوزش آتش وقتى محسوس است كه به آن نزديك شوند يا آن را لمس كنند . زيبايى نيز حتى از دور ، چون در آن خوب بنگرند نفس را مشتعل مىكنند و به ناگاه بنيان هستى را مىكند . »
جوان جواب داد : « اى كورش ، خاطرت آسوده باشد ، حتى اگر من مدتها در زيبايى خيره شوم باز دست به كارى نخواهم زد كه از تسلط و قدرت من خارج باشد . » كورش جواب داد : « پس از او نگهدارى كن و به همان قرار كه مقرر داشتم مواظبت كن . شايد بعدها اين زن براى ما مفيد واقع شود . » اين بگفتند و دو سوار از يكديگر جدا شدند .
اما جوان كه رخسار فتّان زن را به آن زيبايى و درخشندگى ديد ، دريافت كه خدمتش به حسن قبول تلقى شده و هربار كه حضورش مىرود ، سرد و بىاعتنا باقى نمىماند و خدمهاش نيز با چابكى و زيركى هر خدمتى كه لازم است انجام مىدهند . هرگاه مريض شود از او مواظبت مىكنند و چون به چيزى ضرورت داشت ، با بشاشت و محبت و رأفت برايش مهيا مىنمايند .
رفتهرفته در دلش شعلهء عشق زبانه كشيد و مفتون و دلدادهء او گرديد . مقارن اين احوال كورش كه مىخواست مادىها و ساير متحدين در خدمتش باقى بمانند ، عموم سركردگان را گرد خود فراخواند و گفت : « مادىها ، و شما اى كسانى كه در اينجا حاضريد ، مىدانم كه شما نه به عشق پول و ثروت و نه به خاطر خوشخدمتى به سياكزار در اينجا جمع شدهايد و تن به اين كارزار دادهايد بلكه براى كسب افتخار و خدمت به من است كه شب و روز به راهپيمايىهاى صعب و كارزارهاى خطرناك پرداختهايد ، اين است كه از عموم شما راضى و خرسندم . اما هنوز در خود اختيار كافى ندارم تا خدمتتان را كاملا پاداش دهم . من از تذكر اين نكته پرهيز ندارم . اما اكراه دارم از اينكه آشكارا اعلام دارم كه اگر با من بمانيد توفيق يار ماست و ما به مقاصدمان خواهيم رسيد . چون مىترسم سخنم را اينگونه تعبير كنيد كه من مىخواهم شما بمانيد و اين وعده را بدان لحاظ مىدهم كه شما از بازگشت به سرزمين خود منصرف شويد . اين است كه به جاى چنان وعدهاى به شما مىگويم : اگر شما طوق اطاعت سياكزار بر گردن نهيد ، اگر من در كارم پيروز شدم رفتارم با شما رفتارى خواهد بود كه مايهء خشنودى و تمجيد شما نيست ، زيرا من عادت ندارم به قهقرا برگردم . من با هيركانيان همقول و همعهد شدهام . من هيچگاه از عهدى كه بستهام منصرف نخواهم شد و احدى نخواهد توانست مرا در اين باب تخطئه كند . برماست كه نسبت به گوبرياس كه سر تسليم نسبت به ما فرود آورده و ملك خود و قدرت و دارايى خويش را در اختيار ما گذاشته است ، رفتارى داشته باشيم كه از كردهء خود پشيمان نشود . و حال كه خدايان
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: گزنفون
ص١٣٠