دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 414
نعلم بكفر الأب بعد وفاة أبيه أو لا . [ حالة مجهولي التأريخ ] و على هذا الأساس قد يفترض أنّ موضوع الحكم الشرعيّ مركّب من جزءين [ من قبيل كفر الأب و موت الجدّ ] ، و أحد الجزءين [ يعني كفر الأب ] معلوم الثبوت ابتداء ، و يعلم بارتفاعه [ فعلا ] ، و لكن لا ندري بالضبط متى ارتفع ؟ و الجزء الآخر [ يعني موت الجدّ ] معلوم العدم ابتداء و يعلم بحدوثه [ فعلا ] ، و لكن لا ندري بالضبط متى حدث ؟ و هذا ، يعني أنّ هذا الجزء إذا كان قد و يا براى ما معلوم نباشد [ ؛ چون ملاك حال پدر در مقطع زمانى حيات جد تا ممات اوست . در اين ظرف زمانى كفر پدر مشكوك است و به حكم استصحاب بايد او را مسلمان شمرد . آنگاه حكم به ارث بردن نوه نفى مىشود ؛ چون موضوع اين حكم ، جزء دومش تحقق ندارد ؛ گرچه هماكنون قطع داريم كه پدر كافر است ] . [ حالت مجهول التاريخ بودن هر دو جزء ] و بر اين اساس گاه فرض مىشود كه موضوع حكم شرعى مركب از دو جزء است [ : يكى كفر پدر و ديگرى فوت جدّ ] و ثبوت يكى از آن دو جزء [ ، يعنى كفر پدر ] در آغاز معلوم است و مىدانيم كه [ فعلا ] بر طرف شده است [ و پدر اكنون مسلمان است ] . ولى به طور دقيق نمىدانيم كه چه زمانى بر طرف شده است . و عدم جزء ديگر [ ، يعنى فوت جدّ ] در آغاز معلوم است [ ؛ يعنى مىدانيم كه سابقا جد زنده بود ] و حدوث آن [ جزء ديگر ، يعنى فوت جدّ ، فعلا ] معلوم است [ ؛ يعنى مىدانيم كه جد اكنون مرده است ] ؛ ولى به طور دقيق نمىدانيم كه جز دوم چه زمانى حادث شده است . معناى اين سخن آن است كه اين جزء در صورتى كه پيش از بر طرف شدن آن جزء ، حادث شده باشد [ ؛ يعنى در صورتى كه مرگ جد پيش از مسلمان شدن پدر و در زمان كفر او بوده