و تنصح [ الرواية ] بالوقوف حذرا من الهلكة ، و مقتضى ذلك أنّها تتحدّث عن تكاليف قد تنجّزت ، و خرجت عن موضوع قاعدة قبح العقاب بلابيان في المرتبة السابقة [ على وجوب الاحتياط ] ، و ليست [ الرواية ] بصدد إيجاب الاحتياط [ شرعا ] ، و تنجيز الواقع المشكوك بنفسها ، و نتيجة ذلك أنّ الرواية لا تدلّ على وجوب الاحتياط ، و أنّها تختصّ بالحالات التي يكون التكليف المشكوك فيها منجّزا بمنجّز سابق ، كالعلم الإجماليّ و نحوه [ كالشكّ قبل الفحص ] .
و منها : رواية جميل عن أبي عبد اللّه عليه السّلام عن آبائه قال : قال
شرح
مىبينيم كه در آن روايت از پيش فرض شده است كه اقدام [ ، يعنى عدم وقوف ] موجب ظنّ به هلاكت است و روايت مذكور [ همگان را ] به درنگ و توقّف نصيحت مىكند مبادا به هلاكت انجامد و مقتضاى اين مطلب [ ، كه در روايت عدم احتياط موجب هلاكت دانسته شده است ] آن است كه [ بگوييم : ] روايت مذكور از تكاليفى سخن مىگويد كه تنجّز پيدا كردهاند و در مرتبهء سابق ، از موضوع قاعدهء قبح عقاب بلابيان خارج شدهاند و در صدد ايجاب احتياط و منجّز شدن تكليف واقعى مشكوك به نفس آن تكاليف مشكوك نيست . [ پس در موارد شك بدوى همانطور كه قاعدهء قبح عقاب بلابيان مىگويد احتياط واجب نيست و در اين حديث كه احتياط واجب شده است از موارد شك بدوى سخن در ميان نيست . بدين ترتيب ، نه قاعدهء مذكور را تخصيص زدهايم و نه از اين روايت دست برداشتهايم ، بلكه مورد هريك غير از ديگرى است . ] نتيجه آنكه روايت مذكور دلالت بر وجوب احتياط ندارد بلكه مختص به حالاتى است كه تكليف مشكوك در آن حالات به سبب وجود منجّزى از پيش ، چون علم اجمالى و مانند آن [ ، يعنى شك قبل از فحص ، كه نزد اصحاب با صرفنظر از علم اجمالى ، خودش منجّزيت دارد و موجب احتياط است ، ] منجّز گشته است .