لا يطيقون ، و ما اضطرّوا إليه ، و الحسد ، و الطيرة ، و التفكّر في الوسوسة في الخلق ما لم ينطق بشفة » .
و تقريب الاستدلال بفقرة « رفع ما لا يعلمون » يتمّ على مرحلتين :
الأولى : أنّ هذا الرفع يوجد فيه بدوا احتمالان :
أحدهما : أن يكون رفعا واقعيّا للتكليف المشكوك ، فيكون الحديث مقيّدا ، و مخصّصا لإطلاق أدلّة الأحكام الواقعيّة الالتزاميّة بفرض العلم بها [ أي بالأحكام الواقعيّة الالزامية ] .
و الآخر : أن يكون رفعا ظاهريّا ، بمعنى تأمين الشاكّ ، و نفي وجوب
شرح
طاقتش را ندارند و آنچه مضطر بدان شدهاند و حسد و تفال و [ نهم ] تفكر در وسوسه در خلقت تا زمانى كه [ حسد و تفال و تفكر در وسوسه يا تا زمانى كه مورد اخير ] به زبان نيامده باشد [ وسوسه در خلقت ، يعنى خلجانات فكرى دربارهء خداوند و چگونگى هستى او و تفكر در وسوسه در خلقت ، يعنى ورود بدين محدوده ] .
تقريب استدلال به فقرهء [ چهارم كه مىگويد : ] « رفع ما لا يعلمون » در طىّ دو مرحله به فرجام مىرسد :
1 . در معناى اين رفع به نظر ابتدايى دو احتمال است :
يكى از دو احتمال آن است كه اين رفع از قبيل رفع واقعى براى تكليف مشكوك باشد . آنگاه اين حديث مقيّد و مخصّص اطلاق ادلهء احكام واقعى الزامى است و آنها را به فرض علم بدانها تقييد مىكند [ ؛ يعنى وجوبات و محرمات واقعى فقط براى كسانى كه علم بدانها دارند جعل شده است و در حقّ غير عالم اصلا وجوبى و حرمتى در واقع جعل نشده است . پس ادلهاى كه ظاهرشان عموم و اطلاق دارد و مىرساند كه حكم واقعى براى همگان ، اعم از عالم و غير عالم ، جعل شده است ، به قرينهء حديث رفع از عموم و اطلاق مىافتد ] .
احتمال ديگر آن است كه اين رفع از قبيل رفع ظاهرى و به معناى ايمنى دادن به