[ أي في حالة إمكان سراية هذه السيرة إلى الشرعيات ] يكون عدم الردع و السكوت كاشفا عن الإمضاء .
و قد تقدّم في بحث دلالات الدليل الشرعيّ غير اللفظيّ استعراض عدد من الأوجه لتفسير دلالة السكوت على الإمضاء [ كانت مبتنية على أساس عقلي أو على أساس استظهاري ] . و يلاحظ هنا أنّ واحدا من تلك الأوجه لا يمكن تطبيقه في المقام [ أي في مقام حجّية الظهور ] ، و هو تفسير الدلالة [ أي دلالة
شرح
مورد شخص اول و اينكه آيا به دريا رفته است يا نزد دانشمندى بزرگ ، به ظهور كلام او اعتماد مىكنند . در مورد شخص دوم و اينكه آيا كشندهء عمرو بوده است يا ضارب او ، به ظهور كلامش اعتماد مىكنند . اثر به كارگيرى ظهور در اينجا برآورده شدن غرض تكوينى و به عبارت ديگر غرض شخصى است كه در اينگونه خبر دادن براى متكلم يا مخاطب وجود دارد . در تشريعات عقلايى مىبينيم هنگامى كه مولى به عبدش مىگويد « اسقنى ماء » سيرهء عقلا آن است كه در مورد اينكه آيا مولى وجوب را اراده كرده است يا استحباب را ، به ظهور كلام مولى اعتماد مىكنند . اثر به كارگيرى ظهور در اينجا برآورده شدن غرض تشريعى است ؛ يعنى اينكه مولى و شارع عرفى ، وجوب را اعتبار كرده است يا استحباب را ] و اين سيره به حكم استحكامش انگيزهء عقلايى همگانى را براى عمل به ظهور [ حتى ] در مسائل شرعى ، برفرض آنكه متشرعه به تمايلات عقلايى خود وانهاده شوند ، فراهم مىآورد . در چنين حالتى [ كه مىتوان فرض كرد سيره عقلا از محدودهء اغراض تكوينى و تشريعى خود تجاوز كند و كمكم به امور شرعى نيز سرايت كند و در اخذ به ظهور تفاوتى ميان كلام غير شارع و كلام شارع گذاشته نشود ، ] سكوت و عدم ردع كاشف از امضا [ و موافقت شارع ] است .
در بحث دلالتهاى دليل شرعى غير لفظى ، وجوهى چند براى تفسير دلالت سكوت بر امضا ، مورد بررسى قرار گرفت [ و گفتيم كه دلالت سكوت بر امضا يا براساس عقلى است و يا براساس استظهارى . اساس عقلى يا به لحاظ وجوب