و ثانيا : أنّه [ من حيث الدلالة ] يشمل نفسه [ بإطلاقه ] ؛ لأنّه خبر غير علميّ بالنسبة إلينا ، و لا نحتمل الفرق بينه [ أي بين الفريق الأوّل من الروايات ] و بين سائر الأخبار غير العلميّة . و هذا يعني امتناع حجّيّة هذا الخبر ، لأنّ حجّيّته تؤدّي إلى نفي حجّيّته و التعبّد بعدمها [ أي و تؤدّي إلى التعبّد بعدم حجيّة هذا الخبر حيث إنّ إطلاقه يشمل نفسه ] .
و أمّا الفريق الثاني فيرد عليه : أنّه لو تمّ في نفسه [ دلالة و سندا ] لكان مطلقا شاملا للأخبار الواردة في اصول الدين ، و الأخبار الواردة في الأحكام ، فيعتبر ما دلّ على الحجّيّة [ من الكتاب و السنة ] في القسم الثاني [ أي في الأحكام ]
شرح
ثانيا ، اين دسته روايات [ از نظر دلالت ] شامل خود نيز مىشود ؛ زيرا اين روايات نسبت به ما خبر غير علمى است و [ اگر گوييد : به هر خبر غير علمى نبايد عمل كرد ، مگر اين دسته از اخبار ، گوييم : ] ما احتمال نمىدهيم كه فرقى ميان اين دسته از اخبار و ديگر اخبار غير علمى باشد و اين يعنى آنكه حجيت اين خبر ، ممتنع [ و محال ] است .
زيرا حجيت اين خبر منجر به نفى حجيت آن و [ منجر به ] تعبّد به عدم حجيت آن مىگردد [ و هر چيزى كه از اثبات آن ، نفى آن لازم آيد ، ممتنع و محال است ؛ مثل كسى كه مىگويد : « هر سخنى كه مىگويم دروغ است . » كه ناچار بايد اين سخنش را نيز دروغ بدانيم . پس همين سخنش نيز ثابت نمىشود . ]
اما بر دسته دوم اين اشكال وارد مىآيد كه اين روايات ، اگر فى حد نفسه تمام باشد ؛ [ يعنى اگر سند و دلالت آنها جاى اشكال نباشد . در صورتى كه مىتوان در دلالت آنها مناقشه كرد و چنين گفت كه مراد آن نيست كه هر مطلب جزيى كه در خبر ثقه وارد است ، بايد در قرآن نيز وارد باشد ، بلكه مراد آن است كه مدلول خبر ثقه با محكمات قرآن و اصول شناخته شده از معارف قرآن منافات نداشته باشد و همين مقدار كافى است كه بگوييم قرآن شاهد بر صدق خبر است . درهرصورت اگر از اين اشكال صرف نظر كنيم ، ] اين دسته روايات مطلق است و شامل اخبار وارد در اصول دين و اخبار وارد در