تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
و على هذا الأساس حاول علماء الاصول تحديد موضوع لعلم الاصول ، فذكر المتقدمون منهم أنّ موضوعه هو : الأدلّة الأربعة « الكتاب و السنّة و الإجماع و العقل » . و اعتراض على ذلك : بأنّ الأدلّة الأربعة ليست عنوانا جامعا بين موضوعات مسائله [ أي مسائل علم الاصول ] جميعا : [ فإنّ موضوع بعض المسائل خارج عن الأدلة الأربعة ] . فمسائل الاستلزامات [ العقليّة ] مثلا موضوعها الحكم ،
شرح
جمله معترضه قسمى از كلام است كه آن نيز از چند كلمه تشكيل شده است . پس مىتوان گفت موضوع علم نحو كلمه از حيث اعراب و بناء است . مرفوع يا منصوب بودن و محلى از اعراب داشتن يا نداشتن همه حالات و شئونى براى كلمه و كلام است . بدين ترتيب تمام مسائل يك علم بر محور واحدى مىچرخند ؛ چرا كه موضوعات مسائل يا نفس موضوع علم يا مصداقى از آن است . و مسأله‌اى كه موضوع آن با موضوع علم بىارتباط باشد ، از زمرهء مسائل آن علم بيرون مىرود . اين مسئله كه « يضرب » بر وزن يفعل است ، از مسائل علم نحو بيرون است ؛ چون بحث از كلمه از حيث اعراب و بناء نيست . همچنين اين مسئله كه ستارهء جدى در وقت خاصى طلوع مىكند و اينكه آب در صددرجه حرارت ، به جوش مىآيد ، از مسائل علم نحو بيرون است ؛ چون موضوع در اين دو مسئله ، كلمه نيست . ] بر اين اساس [ كه بپذيريم براى هر علمى موضوع واحد لازم است . ] علماى اصول سعى برآن داشتند كه موضوعى براى علم اصول معين كنند . ازاين‌رو متقدمين از اصوليين گفته‌اند كه موضوع علم اصول ادلهء اربعه است يعنى كتاب و سنت و اجماع و عقل . اعتراضى كه بر نظر متقدمين وارد شده است آن است كه ادلهء اربعه ، عنوان جامعى بين موضوعات تمام مسائل نيست ؛ [ و همين‌كه چند مسئله اصولى پيدا كنيم كه موضوع آنها تحت موضوع علم داخل نباشد ، كافى است كه مورد نقضى بر جامعيت عنوان ادله اربعه پيدا كرده باشيم ؛ ] مثلا موضوع در مسائل استلزامات عقلى نفس حكم است