[ و الصحيح عنها اي عن حجية القطع ] أيّ عمليّة من عمليّات استنباط الحكم الشرعيّ ، لأنّ الفقيه يخرج من عمليّة الاستنباط دائما بنتيجة و هي العلم بالموقف العمليّ تجاه الشريعة و تحديده على أساس الدليل أو على أساس الأصل العمليّ و لكي تكون هذه النتيجة ذات أثر لا بدّ من الاعتراف مسبقا [ اي من السابق ] بحجّية القطع إذ لو لم يكن القطع حجّة و لم يكن صالحا للاحتجاج به من المولى على عبده [ و هذا هو جانب المنجزية ] و من العبد على مولاه [ و هذا هو جانب المعذريّة ] لكانت النتيجة التي خرج بها [ - النتيجة ] الفقيه من عمليّة
شرح
پس قطع به تكليف سبب تنجّز تكليف است . تنجّز يعنى برعهدهء انسان آمدن و فعليت پيدا كردن . مثلا اگر مكلف قطع پيدا كرد كه ماه رمضان فرارسيده و روزه واجب شده است ، ناچار بايد به قطع خود عمل كند و روزهء واجب بگيرد . و اگر به مقتضاى قطع خود عمل نكند ، يعنى نيت روزه نكند و غذا بخورد و تكليف در واقع ثابت باشد « 1 » ، يعنى در واقع ماه رمضان فرارسيده باشد ، مستحق عقاب است . يعنى قطع به تكليف سبب تنجز تكليف است . يا اگر قطع پيدا كرد كه فلان مايع شراب و نوشيدن آن حرام است ، ولى آن را نوشيد و در واقع شراب بود ، مستحق عقاب است . ( يك مثال براى ترك عمل با قطع به وجوب بود و ديگرى مثال براى انجام عمل با قطع به حرمت بود . )
خلاصه اينكه قطع آينهء واقع است و به تعبير دقيقتر بايد بگوييم متعلق قطع از نظر قاطع همان واقع است . چون اگر اندك احتمالى در ذهن قاطع راه پيدا كند كه واقع چيز ديگرى است غير از اعتقاد او ، ديگر قاطع نخواهد بود . پس قاطع به عدم تكليف در مخالفت با پروردگار معذور است . و قاطع به ثبوت تكليف در عمل به قطع ، مسئول و متعهد است . يعنى قطع سبب تنجّز تكليف است . احتجاج بنده بر پروردگار يك طرف
هامش
( 1 ) . اما اگر مكلف قطع به تكليف پيدا كرد و در واقع چيز ديگرى موجود بود ، غير از آنچه قاطع مىديد ، و با اين حال مخالفت كرد ، مكلف را متجرى گويند . بحث از استحقاق عقاب در صورت تجرى در آينده خواهد آمد .