قلنا : الأمر كذلك لكن فيه [ - الامر ] إيهام [ اي شيء موجب للوهم ] من حيث إنّ القياس من جملة [ ادلة ] الاجتهاد ، فإذا استثني القياس كنّا من أهل الاجتهاد في تحصيل الأحكام بالطرق النظريّة التي أحدها القياس » .
و يلاحظ على هذا النصّ بوضوح ، أن كلمة « الاجتهاد » كانت لا تزال في الذهنيّة الإماميّة مثقّلة بتبعة المصطلح الأوّل و لهذا يلمح النصّ [ اي يشير كلام المحقق ] إلى أنّ هناك [ اي في الامامية ] من يتحرّج [ اي يفرّ ] من هذا الوصف [ اي وصف انه اهل الاجتهاد ] و يثقل عليه أن يسمّي فقهاء الإماميّة مجتهدين .
و لكنّ المحقّق الحلي لم يتحرّج عن اسم الاجتهاد بعد أن طوّره أو
شرح
از اين سخن به خوبى مىتوان فهميد كه كلمهء اجتهاد تا مدتها همواره آن معناى اول را در پى داشته است . لذا فقهاى اماميه از اينكه خود را مجتهد بنامند احتراز مىكردند .
و چنان كه عبارت اين فقيه امامى نشان مىدهد ، تسميه فقها به مجتهدين به لحاظ اينكه اجتهاد در ابتدا معناى مذمومى داشته ، مورد اشكال بوده است . ولى محقّق حلّى از اين نامگذارى پروايى نكرد ؛ چرا كه اگر فرض كنيم كلمهء اجتهاد در زمان ايشان به معناى جديد نقل پيدا كرده بود و يا لااقل خود ايشان آن را به معناى جديد نقل داده بود ، ديگر اشكالى در كار نيست و مىتوان طريقهء اماميه را در استنباط احكام شرعى اجتهاد ناميد .
در حالى كه اجتهاد در سابق به معناى دليل شرعى بود ، در اصطلاح جديد به معناى همان عملياتى كه فقيه طى مىكند ، قرار داده شد اجتهاد در اصطلاح اول مصدر عمل است و در اصطلاح دوم خود عمل است . در اصطلاح اول يعنى دليلى كه استدلالى برآن استوار است و در اصطلاح جديد يعنى كوششى كه فقيه در طريق استخراج حكم از دليل شرعى و مصدر حكم صرف مىكند . بنابراين اجتهاد اختصاص به اهل سنت ندارد ، بلكه به معناى عامى است كه عمليات استخراج حكم باشد . پس فرق دو اصطلاح فرق جوهرى و كاملا اساسى است . اجتهاد در معناى اول چيزى است در