تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و لا نقول به » . و استمرّ هذا الاصطلاح في كلمة « الاجتهاد » بعد ذلك أيضا فالشيخ الطوسي الذي توفّي في أواسط القرن الخامس يكتب في كتاب العدّة [ اي كتاب « عدة الاصول » ] قائلا : « أمّا القياس و الاجتهاد فعندنا أنّهما ليسا بدليلين ، بل محظور [ اي ممنوع ] في الشريعة استعمالهما » . و في أواخر القرن السادس يستعرض ابن ادريس في مسألة تعارض البيّنتين من كتابه « السرائر » عددا من المرجّحات لإحدى البيّنتين على الاخرى ثمّ يعقّب ذلك قائلا : « و لا ترجيح به غير ذلك [ اي به غير هذه المرجحات المنصوصة ] عند
شرح
مسح پا در فصل طهارت از كتاب انتصار مىفرمايد : « ما اجتهاد را نمىپذيريم و قائل به آن نيستيم » . اين دو قسمت از كلام سيد مرتضى - ره - كه هدف از آن خرده‌گيرى بر ابن جنيد است ، نشان مىدهد كه اصطلاح اجتهاد در آن زمان به عنوان امرى مذموم و باطل تلقى مىشده و مرتكب آن خطاكار به شمار مىآمده است و از امتيازات شيعه در مقابل اهل سنت همانا عمل نكردن به اجتهاد بوده است . هفتم : حمله به اجتهاد پس از سيد مرتضى - ره - نيز ادامه مىيابد . شيخ طوسى - ره - متوفى در اواسط قرن پنجم در كتاب « عدّة الاصول » مىفرمايد : « قياس و اجتهاد در نزد ما دليل شرعى به شمار نمىآيد ، بلكه استفاده از آن دو در شرع ممنوع شده است » . ايشان اجتهاد را در كنار قياس ذكر مىكند ؛ يعنى چنان كه قياس در نزد شيعه قطعى البطلان است ، اجتهاد نيز قطعى البطلان است . هشتم : در اواخر قرن ششم مرحوم ابن ادريس را مىبينيم كه در كتاب سرائر در مسألهء تعارض بيّنتين تعدادى از مرجّحات را بررسى كرده و سپس مىفرمايد : « نزد اصحاب اماميه مرجحات ديگرى غير از اين‌ها نيست و قياس و استحسان و اجتهاد در نزد ما باطل است . » اين سخن نشان مىدهد كه اجتهاد چيزى است در رديف قياس و