بهما معا كذلك يستند في حالات عدم توفّر [ اي عدم وجود ] النصّ إلى الاجتهاد الشخصيّ و يستدلّ به .
و قد نادت بهذا المعنى للاجتهاد مدارس كبيرة في الفقه السنّي ، و على رأسها مدرسة أبي حنيفة . و لقي في نفس الوقت معارضة شديدة من أئمة أهل البيت ( ع ) و الفقهاء الذين ينتسبون إلى مدرستهم [ - الأئمة ] .
و تتّبع كلمة « الاجتهاد » يدلّ على أنّ الكلمة حملت هذا المعنى و كانت
شرح
كند و اگر به او بگويند از كجا چنين مىگويى ، بگويد اينچنين به نظرم رسيده است . با توجه به آنكه مدّعيان علم و مشتاقان فتوا كم نيستند ، ببينيد چه خطر بزرگى پيدا خواهد شد اگر هركسى در اين مسير وارد شود و مقدماتى را طى كند و آنگاه از سر هوا و هوس هرچه خواست فتوا بدهد . ديگر چه چيز جلودار او خواهد بود و چه ضمانتى است كه دين خدا را به دنياى خود نفروشد ؟ بلكه بايد او را در هرچه مىگويد تصديق كرد و اعتراضى ننمود ! چرا كه فقيه است و رأى او چنين است و حكم خدا همان است كه رأى فقيه به طرف آن رفته است . اگر بخواهيم كمى فراتر برويم و ريشههاى اين مسئله را بررسى كنيم ، بايد گفت آنها كه باب قياس و اعمالنظر شخصى را باز كردند ، مىخواستند باب مراجعه به سنّت معصومين را تعطيل كنند . وقتى آنها به قرآن مراجعه كردند ، همه چيز را به علم و عقل ناقص خود پيدا نكردند ، و چون سراغ احاديث نبوى رفتند جواب همهء سؤالات خود را در آن مقدار از احاديث نبوى كه قبول داشتند ، پيدا نكردند ، و از طرفى چون بناى مخالفت با اهل بيت داشتند و محروم از درياى بيكران علوم باقرين ( ع ) و صادقين ( ع ) بودند ، چارهاى نديدند جز اينكه بگويند اگر فقيه در استنباط حكم شرعى دستش به جايى نرسيد ، به خود مراجعه مىكند ؛ يعنى خودش دليل است بر فتواى خود .