دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 112
علم يبحث عن سند الحديث و هو علم رواية الحديث و عن دلالة الحديث و هو علم دراية الحديث او فقه الحديث و عمدة القواعد الاصولية ظهرت من خلال البحث عن الدلالة ] . و لم يكن علم الاصول مستقلا عن علم الفقه في البداية و من خلال نموّ علم الفقه و اتساع أفق التفكير الفقهي أخذت الخيوط العامّة و [ - عطف تفسير ] العناصر المشتركة في عمليّة الاستنباط تبدو [ - الخيوط ] و تتكشّف و أخذ الممارسون [ اي المباشرون ] للعمل الفقهي يلاحظون اشتراك عمليّات الاستنباط في عناصر عامّة لا يمكن استخراج الحكم الشرعيّ بدونها [ - العناصر ] و كان ذلك [ اي ظهور الخيوط العامة ] إيذانا [ اي اعلاما ] بمولد علم الاصول و اتجاه الذهنيّة الفقهيّة اتجاها راه را براى استنباط هموارتر و ابزار لازم را براى فقيه بيشتر فراهم مىكند . [ نگاهى گذرا به تاريخ علم فقه و اصول ] براى آنكه اين تاثير متقابل بهتر دانسته شود ، بايد نگاهى گذرا به تاريخ علم فقه و اصول كرد و مراحل توسعهء اين دو علم را به خوبى شناخت . در عصر حضور معصومين و نزديك به آن عصر ، علم فقه به معناى علم خاصى كه امروز مىشناسيم ، مطرح نبود ؛ بلكه محدوديت زمانى و مكانى و ارتباط نزديك با معصومين سبب مىشد در هر مسألهاى مستقيما به امام يا حديث او مراجعه و پاسخ دريافت شود ، و ديگر احتياجى به كشف احكام از طرق پيچيده و فنى ، كه امروزه معمول فقهاست ، نبود . البتّه امامان شيعه از همان زمان تفكر فقهى را در بين اصحاب خود رواج داده و ارزش مىنهادند و در واقع شيعه را براى زمان غيبت - كه زمان جدايى از امام است - آماده مىكردند . به زودى و به تفصيل خواهيم گفت كه اجتهاد بعد از عصر پيغمبر در بين شيعه و سنى پيدا شد ، ولى در ميان شيعه به صورت محدود و در ميان اهل سنت - كه بريده از امام معصوم بودند - در دايرهء بسيار وسيع . علم فقه يك مرحله از علم حديث متأخر است . چرا كه در ابتدا احاديث را مىنوشتند و تبويب مىنمودند و از نظر سند به اقسامى تقسيم مىكردند و زحمتى كه علماى دين متحمل مىشدند ، در طريق تشخيص احاديث صحيح از احاديث مجعول و