بىشك دروغ زنان « 1 » *
43 - اندر گذشت گناه ترا خداى از تو يا محمّد اين زلّت كه كردى خود . چرا دستورى دادى بنشستن از غزو ايشان را ، تا پديد آمدى ترا انكسها كراست گفتند - در آن عذر كه مىآوردند - ، و بدانستى اى ان دروغ زنان را ؟ « 2 » *
44 - دستورى نخواهند بوا ايستيدن از تو آن كسها كه گرويده مىباشند - بصدق و اخلاص - بخداى [ و ] بدان روز واپسين - برخاستن از گور - ، كه با كوشند بخواستهاى ايشان و بر تنهاى ايشان و خدايست داناى بپرهيزكاران از كفر و شرك « 3 » *
45 - حقا كه دستورى كه خواهد وا ايستيدن را با تو آن كسها خواهند كه مىنگروند از صدق و اخلاص بخداى و بروز واپسين ، و به گمان شدست در حق دلهاى ايشان ، پس ايشان در شك و گمانمندى ايشان مىگرديدند كور و متحيّر « 4 » *
هامش
( 1 ) - اگر بودى سفرى نزديك و راهى ميانحى [ اگر باشدى راهى نزديك و سفرى ميانه . ( نا ) - اگر بودى چيز اين جهان نزديك و سفرى ميانه ( صو ) ] متابعت كردندى ترا و لكن دشخوار ببود [ دور و دراز آمد ( صو ) - دور گشت ( نا ) ] - بر ايشان راه [ رنج و دشخوارى . ( نا ) - سختى و راه دراز ( صو ) - ترجمهء « شقة » ] ، سوگند خورند بخداى اگر توانستيمى بيرون آمديمى [ اگر توانيمى بيرون آئيم ( نا ) ] با شما ، مى هلاك كنند تنهاشان را خداى داند ايشان دروغ زنان . ( خ )
( 2 ) - اندر گذاشت خداى از تو چرا نه دستورى دادى [ چرا دستورى دادى ( نا ) ] ايشان را تا پيدا آمدى ترا آن كسها [ كه ] راست گفتند كه [ دانستى ] دروغ زنان را . ( خ )
( 3 ) - دستور نخواهند از تو آن كسها كه بگرويدند بخداى و بروز رستخيز كه كارزار كنند بخواستهاشان و تنهاشان . خداى داناست بپرهيزكاران . ( خ )
( 4 ) - كمى دستور خواهند از تو آن كسها كه نگروند بخداى و روز رستخيز و به شك ببود [ و گمانمند گشت ( صو ) - و به شك افتادست ( نا ) ] دلهاشان ، ايشاناند اندر گمان ايشان مىگردند . ( خ )