مر يار خويش را ، بو بكر را : هيچ اندوه مدار حقّا كه خدايست و اما ؛ - بحفظ و نصرت - . پس زود فرو فرستيد خداى دل آرامش از نزديك خويش بر پيغمبر ، و يارى كرد او را بلشكرها از فريشتگان نديديد شما آن لشكرها را ، و كرد سخن انكسها كه بنه گرويدند فرومايهترين ، و سخن خداى آنست برترين ، و خدايست بىهمتاى ، عزيز كنندهء مؤمنان درستكار « 1 » *
41 - بيرون رويد بحرب تبوك سبك بارانى - معنى برناان و درويشان - ، و گران بارانى - معنى پيرانى و توانگرانى - ، و واكوشيد بجنگ كردن دشمنان بخواستهاى شما و بتنهاى شما در راه دين و طاعت خداى ، آنتان - اى مؤمنان - بهتر شما را از نشستن در خانه اگر شما مىدانيد « 2 » *
42 - اگر بودى كالارى « 3 » غنيمتى نزديك و به راه شدنى آسان حقا كه پسر وى كردندى منافقان ترا ، - بغزو آمدن با تو بيامدندى ، - و ليك دور امد بر دل ايشان آن راه ، و زودا كه سوگند خوردن گيرند بخداى كه اگر توانستيمى و برگ و ساز داشتيمى حقّا كه بيرون آمديمى - بغزو تبوك - با شما ، هلاك مىكنند تنهاى ايشان و خداى مىداند كه ايشانند
هامش
( 1 ) - [ اگر نه يارى ] كنيد او را كه يارى كرد او را خداى ، كه بيرون كردند او را كافران ، دوم دوم [ دو به دو ( نا ) ] كه ايشان بودند اندر غار كه گفت يار او را : تيمار مدار كه خداى با ماست ؛ بفرستاد خداى آرامش بر او و نيرومند كرد او را بسپاهى [ بسپاههاى ( نا . صو ) ] كه نديدى آن را ، كرد سخن كافران فروتر و سخن خدايست آن برتر ، خدايست بىهمتا و با حكمت . ( خ )
( 2 ) - بيرون رويد جوانان پيران [ بيرون رويد سبكباران و گران باران ( صو . نا ) ] و كارزار كنيد بخواستهاى شما و تنهاى شمااند راه خداى آن ، آنست بهتر شما را اگر هستيد كه دانيد . ( خ )
( 3 ) - ظاهرا : كالاى .