14 - كارزار كنيد بايشان و بر هم كشيد ايشان را تا شكنجه كند ايشان را خداى عزّ و جلّ بدستهاى شما بشمشير زدن و سر بريدن ، و رسوا و تشوير زد كند و خوار و بنفرين كند ايشان را ، و يارى كند و دست دهد شما را بر ايشان ، و آسانى و به رانى دهد بشاد كردن دلهاى گروهى گرويدگان معنى بنى خزاعة « 1 » *
15 - و ببرد خشم و گرم و كينه دلهاى ايشان از اهل مكّه كه يار همه دشمن ايشان شدند و توبه مىدهد خداى عزّ و جلّ بر آن كس كه خود خواهد بتوفيق و عصمت و عون تا مؤمن گردد ، و خدايست همه دانى باهل آن همه را ، تايب را و ناتايب را ، راست داور درست گفتار « 2 » *
16 - يا پنداشتيد اى مؤمنان كه فرو گذارند و يله كنند شما را بىفرمودن بحرب ، و هست نه دانسته بود ، بنه ديده بود ، جدا وانكرده بود ، خداى آن كسها را كه واكوشيدند با دشمن از شما وفا نگرفتند « 3 » از فرود خداى معنى بخداى عزّ و جلّ و نه بجدا از پيغمبر او محمّد و نه بجدا از گرويدگان از صدق دل و اخلاص دوستى نهانى راز دارى از كافران ؟ و خداى عزّ و جلّ آگاهمندى است دانا بدانچه مىكنيد از نيك و بد « 4 » *
17 - نبود سزا و نيست روا مر همبازگويان را با خداى بت را ،
هامش
( 1 ) - كارزار كنيد با ايشان ، عذاب كند ايشان را خداى بدستهاى شما ، و خوار كندشان ، و يارى كند شما را بر ايشان ، و براحت آرد [ و خوش گرداند . ( صو ) ] دلهاى گروهى كه بگروند . ( خ )
( 2 ) - و توبه دهد خداى بر آنكه خواهد و خداى داناست و با حكمت . ( خ )
( 3 ) - [ وانگرفتند ]
( 4 ) - يا پنداريد كه دست بدارندتان همى نداند خداى آن كسها را كارزار كنند از شما و نه گرفتند از بيرون خداى و نه پيغامبر او و نه مؤمنان بدوستى ؟ [ دوستى نهانى . صو ] ، خدايست آگاه بدانچه مىكنيد . ( خ )