17 - فرو فرستاد از آسمان آبى ، و برفت رودها باندازهء آن ، برداشت رود كفى برداشته زبر آب ، « 1 » و از آنچه مىافروزند بران اندر آتش جستن پيرايهاى را يا كالااى از جواهر زمين كفى هم چنان .
چنان مىزند خداى حق و باطل . « 2 » امّا كف ببرد آن را بكنارهء دريا ، « 3 » و امّا آنچه منفعت كند مردمان را بماند اندر زمين . چنان زد « 4 » خداى عزّ و جلّ داستانها *
18 - آن كسها را كه جواب خواهند خداى خويش را نيكوىها ، و آن كسها كه نه جواب كردند او را ، اگر كه ايشان را آنچه اندر زمين همه و همچندان به آن و فدا كردندى بدان ، ايشانند « 5 » كه ايشانراست بدى شمار ، و جايگاه ايشان دوزخ است و بد جايگاهى است *
19 - اى آنك داند كه فرو فرستاده شد سوى تو از خداى تو براستى ، چنان [ باشد ] كه او نابينا ؟ « 6 » كه پند گيرد « 7 » خداوندان خردها *
20 - و آن كسها كه وفا كنند بپيمان خداى و نه شكنند پيمان - « 8 » *
21 - و انكسها كه بپيوندند آنچه فرمود خداى عزّ و جلّ بدان كه
هامش
( 1 ) - برگيرد سيل آب كفكى همبسته . ( خ ) - و برگرفت راندن آب كفكى برآمده .
( نا ) - برداشت نوژابه يعنى سيل كفكى برآمده . ( صو )
( 2 ) - جستن پيرايه يا برخوردارى كفكى باشد هم چنان . همچنين پيدا كند خداى حق را و باطل را .
( خ )
( 3 ) - اما كفك ببرد خشك . ( خ ) - اما كفك بشود ضايع و نابكار . ( نا ) - فاما كفك بشود ناچيز شده . ( صو ) - ترجمهء « جفاء » .
( 4 ) - همچنين پيدا كند .
( خ )
( 5 ) - مران كسها را كه پاسخ كردند مر خداى خويش را نيكوى باشد يعنى بهشت ، و آن كسها كه پاسخ نكردند مر او را ، اگر باشدى مر ايشان را آنچ اندر زمين است همگى ، و هم چنان نيز با وى ، خويشتن باز خريدى بوى ، ايشانند . ( صو )
( 6 ) - خداى تو درست چنان كه باشد نابينا ؟ ( خ ) - خداوند تو راست است چون آن كسى باشد كه وى نابينا ( ست ) ؟ ( صو )
( 7 ) - كه پند پذيرند . ( خ . نا ) - پند نگيرند مگر . ( صو )
( 8 ) - پيمان را . ( خ . صو )