3 - و اوست آنك بكشيد زمين را و كرد اندران كوهها و جويها ، و از هر ميوهاى كرد اندران دو جفت دو ، « 1 » و بر پوشانيد « 2 » شب بروز .
حقّا كه اندران آيتهاست گروهى را كه انديشه كنند *
4 - و اندر زمين دههاست در پهلو يك ديگر ، « 3 » و باغها و بستانها از انگورها ، و كشتها ، و خرما بنان ، پيوسته بيك ديگر و ناپيوسته ، « 4 » و آب خورشان يا بى يك تا « 5 » و فضل كنيم برخى بر برخى اندر خوردن . « 6 » كه اندران نشانهاست گروهى را كه خرد دارند « 7 » *
5 - و اگر عجب كنى عجب است گفتار ايشان كه چون باشيم خاكى ما اندر آفريدهء نوايم ! « 8 » و ايشانند آن كسها كه كافر شدند بخداى ايشان ايشانند غلها اندر گردن ايشان ، و ايشاناند خداوندان آتش ، ايشان اندر آنجا جاودان *
6 - وا شتاب همىكنند ترا ببدى و عقوبت پيش از نيكى و عافيت ، و بدرستى كه بگذشت از پيش ايشان عقوبتها ، و حقّا كه خداى تو خداوند آمرزش است مردمان را بر ستم كردن ايشان ، و حقّا كه خداوند تو سخت عقوبت است *
هامش
( 1 ) - دو گونه دو . ( خ . نا ) - دو جفت دوگانه . ( صو )
( 2 ) - همىپوشاند . ( صو . نا )
( 3 ) - پارههاست همسايهء يك ديگر . ( خ . صو ) - پارههاست نزديك يك ديگر . ( نا )
( 4 ) - بر هم نهاده و نا بر هم نهاده . ( خ ) - از يك بن بر آمده و نه از يك بن برآمده .
( صو ) - پيوسته و جز پيوسته . ( نا ) - ترجمهء : « صنوان و غير صنوان »
( 5 ) - مىدهد بآبى يكى . ( خ ) - آب دهندش بيك آب . ( صو )
( 6 ) - و افزون همىگردانيم بهره از آن بر بهرى اندر مزه . ( صو )
( 7 ) - كه اندر يابند . ( نا ) - كه بدانند .
( خ )
( 8 ) - و اگر شگفت آيدت شگفت است گفتار ايشان ، آيا چون بباشيم ما خاك ، آيا ما اندر آفرينش نو باشيم ؟ ( صو ) - اگر خوش آمد ترا خوش آمد گفتار ايشان - آن گاه كه باشيم خاكى ما باشيم اندر آفرينش نو ؟ ( خ ) - و اگر عجب همىكنى عجب است گفتار ايشان كه چون بباشيم خاك ، ما باشيم اندر آفرينش نو ؟ ( نا )