طمع را ، يعنى مقيم را - و براند ابرهاى گران را « 1 » *
13 - و تسبيح كند رعد بسپاس او ، « 2 » و فريشتگان از ترس او ؛ و بفرستد صاعقهها « 3 » و برساند بدان آن را كه خواهد ؛ و ايشان پيكار همىكنند اندر كار خداى و او سخت كيد است « 4 » *
14 - و او راست خواندن بحقّ ، و آن كسها كه ميخوانند از بيرون او نه جواب كنند ايشان را چيزى مگر چون گشاده كند دست خويش « 5 » سوى آب تا برساند به دهان خويش و نيست او رسانندهء آن ، و نيست خواندن كافران مگر اندر گم شدگى « 6 » *
15 - و خداى را سجده كنند آنك اندر آسمانها و زميناند ، خوش كام و بىكام « 7 » ، و سايههاى ايشان بامداد و شبانگاه *
16 - بگو : كيست خداوند آسمانها و زمين ؟ بگو كه : خداى عزّ و جلّ ، بگو كه : گرفتيد از بيرون او دوستان « 8 » نه پادشاهى دارند تنهاى ايشان را منفعتى و نه مضرّتى ؟ بگو : همسان بود « 9 » نابيناى و بيناى ؟ يا همسان بود تاريكى و روشنايى ؟ يا كردند خداى را انبازان بيافريدند چون آفريدن او مشتبه شد آفريدن بر ايشان ؟ ! « 10 » بگوى :
خدايست آفريدكار همه چيزى ، و اوست يگانه و شكنندهء كامها « 11 » *
هامش
( 1 ) - شما را درخش به بيم و اميد ، و بردارد ابرها را گرانبار . ( صو ) - شما را برق ترسى و اميدى را ، و بردارد ميغهاى گران . ( خ )
( 2 ) - تندر بستايش وى . ( صو ) - رعد بشكر او . ( خ )
( 3 ) - عذابها . ( نا ) - صاعقهها . ( خ ) - آتشها با بانگها جنبنده . ( صو )
( 4 ) - سخت محال . ( خ ) - سخت عقوبت . ( صو . نا )
( 5 ) - چون دراز كننده دو دست خويش . ( صو . نا )
( 6 ) - بىراهى . ( نا . خ )
( 7 ) - خوش كام و دژكام . ( نا ) - خوش كام و ناكام . ( خ )
( 8 ) - خدايانى كه . ( صو ) - دوستانى . ( خ )
( 9 ) - بسودى و نه بزيانى ؟ بگو همى يكسان باشد . ( خ ) - سودى و نه زيانى ؟ بگو جير برابر باشد .
( صو )
( 10 ) - ماننده شد آفرينش بريشان ؟ ( خ )
( 11 ) - قهر كننده . ( خ . نا )