يعقوب بود كه بدان وقت كه او بگريخت بشب از عيص ، او را اسرايل نام كردند ، و اين بگفته آمد به اول قصّه .
پس چون يوسف را اجل فراز رسيد بمرد ، او را بگور كردند از يك سوى رود نيل ، از آن سوى كه او را بگور كردند غلّه بودى هر سالى بسيار ، پس او را بركشيدند و بميان رود نيل « 1 » بجايگاهى بگور كردند ديگر سوى رود نيل ، از آن سوى غلّه برفت وز ديگر سوى غله بودى بسيار . پس او را بركشيدند و بميان رود نيل بجايگاهى بگور كردند تا هر دو سوى غلّه ببود از بركت يوسف عليه السّلام .
پس چون موسى بن عمران خواست كه تابوت يوسف برگيرد وز مصر ببرد ، هيچ خبر آن تابوت نداشت . پس آن پير زن بيامد گفت مرا دعا كن تا من جوان گردم ، و خداى تعالى مرا بيامرزد ، و مرا با خويشتن ببيت المقدس بر تا گور يوسف ترا نمايم . موسى اين سه حاجت او روا كرد ، و گور يوسف عليه السّلم او را بنمود ، تا موسى عليه السّلم آن تابوت يوسف از ميان رود نيل بركشيد بوقت غرق فرعون ، و ببيت المقدس باز برد و اكنون گور يوسف صلوات اللَّه عليه و سلّم ببيت المقدس است .
تمام شد قصهء يوسف بن يعقوب بن اسحق بن ابراهيم صلوات اللَّه عليهم اجمعين . و سلّم تسليما . « 2 »
هامش
( 1 ) - عبارت « بميان رود نيل » در اينجا زايدست و اشتباه كاتب .
( 2 ) - تمام شد اين قصه . بازگشتيم به قرآن . ( خ ) - بازگشتيم به قرآن و سورهء يوسف تمام گشت .
و اينك سورة الرعد . ( نا )