تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
يوسف چون اين نامه بخواند او را صبر نماند . همه برادرانش را پيش خواند ، گفت تا كى از شما صبر كنم كه شما برادر خويش را بفروختيد ، پس خبر برداشتند كه شما او را بيست درم بفروختيد ، و با او جفاها بسيار كرديد ، و گر شما چنين كرديد من شما را امروز عقوبت كنم . « 1 » ايشان گفتند معاذ اللَّه ايه الملك كه ما چنين كار نكنيم . گفت مالك بن ذعر « 2 » بخوانيد . مالك را بخواندند ، گفت آن جك بيار كه يوسف بخريدى از برادران . مالك آن جك بياورد و پيش ايشان بنهاد . گفت برداريد و برخوانيد . ايشان آن جك برداشتند ، و برخواندند . نگاه كردند خط خويش اندران جك بداده بودند . آن را بديدند لرزه بريشان افتاد . يوسف گفت ايشان را ، يا جاهلان بىحرمتان چرا چندين جفا نموديد مران برادر خويش را ، بران كودكى او رحمت نكرديد . همىدانيد كه شما بيوسف و برادر او چه كرده‌ايد ؟ امروز عقوبت را طاقت داريد كه من آن عقوبت كه واجب آيد شما را بكنم ؟ بفرمود ايشان را بازداشتن . پس چون خواستند كه بحبس برند ، ايشان گفتند ما را دستورى ده تا يك سخن بگوييم آن گه او بهتر داند ، عقوبت بدست اوست . ايشان را انديشه افتاد كه آن يوسف است ، سخت بترسيدند از عقوبت . يوسف « 3 » گفت بگوييد تا چه خواهيد . ايشان سرها اندر پيش افكندند و بر خجلى
هامش
( 1 ) - بفروختيد ببيست درم و با او جفاها كرديد و گر شما اين كرده‌ايد من شما را عقوبتى كنم كه جهانيان از شما عبرت گيرند . ( خ ) ( 2 ) - ذعر . ( نا ) - دعر . ( خ . صو ) ( 3 ) - پس بفرمود تا ايشان را بزندان برند . پس گفتند ما را دستورى ده تا يك سخن بگوئيم . و ايشان را انديشه افتاد كه مگر اين يوسف است . يوسف . ( خ )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 801 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى