كردند ، و ايشان را « 1 » گفتند كشما را بدين دزدى تهمت همىكنند .
ايشان گفتند اين پيشهء ما نيست و ما دزدى نكنيم كه ما پيغامبرزادگان ايم . پس اين ملك مصر بيرون آمد كه بارهاى كاروانيان بجويد . پس همه را همىبجستند پس آن گه بارهاى پسران يعقوب بجستند . و باز پسين بار ابن يامين بجستند ، و آن پيمانه را از بار او بيرون آوردند . و اين برادران همه روى بابن يامين اندر نهادند ، او را گفتند يا شوم دزد برآمد چه آمد « 2 » از بهر تو ، و زان برادر تو كه او را گرگ بخورد . اكنون ما را هلاك كردى ، و خويشتن را ببلا افكندى ، و بر آن پدر ضعيف ستم كردى . اكنون به كار تو اندر چگونه حديث كنيم كه ترا از پدر بپذيرفتيم كه او را بنزديك تو باز آريم .
پس همه بجمله پيش ملك رفتند ، و ملك را گفتند ، ايّه « 3 » الملك :
إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ .
« 4 » گفتند او سزاوار است كه صاع ملك بدزديد كه مر او را برادرى بود همچنين دزد [ ى ] « 5 » كرد .
و اين حديث يوسف دزدى يكى آن بود كه عمتش آن كمر بر ميان « 6 » او بست از بهر آن كه تا او را به پدر باز ندهد . و ديگر آن بود كه مادرش راحيل او را فرمود تا بتى زرين از خانهء ليا برداشت برادر مادرش « 7 » و اين حديث بر سر اين قصّه ياد كرده آمدست .
هامش
( 1 ) - و مرين فرزند يعقوب را تهمت كردند و ايشان را . ( صو ) - و مرين فرزندان يعقوب را تهمت كردند و ايشان را . ( نا ) - و مر اين پسران يعقوب را . ( خ )
( 2 ) - يا شوم دزد بر ما چه آمد . ( صو . خ ) - و عبارت متن مشوش است .
( 3 ) - ايها .
( خ . صو . نا ) - در موارد ديگر نيز در متن « ايها » به همين شكل و اشتباه كاتب است .
( 4 ) - يوسف 77
( 5 ) - دزدى كرد . ( صو )
( 6 ) - برادرى بود دزد و او را گرگ بخورد . و اين حديث دزدى يوسف آن بود كه عمتش آن كمر دوال بر ميان . ( خ )
( 7 ) - از خانهء لبان برداشت برادر مادرش . ( نا ) - از خانهء لبا برداشت برادر مادرش . ( خ )