تنى را بيش از يك خروار بار ندهم . و هر تنى را يك خروار گندم بداد .
و اين برادران را گفت اگر آن برادر را سوى من آريد هر كسى را ازين يك خروار بدهم و آن برادر شما را همچندان كه شما را داده باشم بدهم .
پس سوزيانها كه برده بودند از معنى سيمينه و زرّينه اندر بهاى گندم بيوسف داده بودند ، بفرمود تا هر كسى را از آن يك خروار « 1 » گندم بدادند . و آن گه بفرمود تا آن سوزيانهاى ايشان كه از بهاى گندم بستده بودند همه برمّت « 2 » اندر بارهاى ايشان نهادند و ايشان را گسيذ كردند . « 3 » و همىترسيدند كباشد كه چون بكنعان شويد باز نياييد و برادر را نيارند و يكى را ازيشان سوى خويش باز گرفت ، « 4 » گفت تو مهمان من همىباش ، تا ايشان باز آيند .
گروهى گويند شمعون بود كه باز گرفت ، و گروهى گويند كه يهودا باز گرفت . و ايشان را بنواخت و گسيذ « 5 » كرد .
و نزديك پدر باز آمدند ، « 6 » و مر پدر را بگفتند كه ما را ازو چه آزادى بود ، و چندين نيكويها بما بكرد « 7 » ، و لكن اين برادر كهتر
هامش
( 1 ) - از ايشان خروارى . ( نا )
( 2 ) - در دو نسخهء ( صو . نا ) نيز مطابق متن كلمهاى است كه « برمت » خوانده مىشود ، [ اعطاه الشيء برمته : اى بجملته . المنجد ] تا آن سوزيانهاى ايشان كه اندر بهاى گندم ستده بود بگندم ايشان اندر نهان كردند بنهان زيشان ، و ايشان را گسيل كرد . . . ( خ )
( 3 ) - و ايشان را گسى كرد . ( نا ) - و ايشان را روانه كردند . ( صو ) - گسيذ - گسيل ، و رجوع شود بموارد بعدى .
( 4 ) - و همىترسيد كه باز كنعان شويد باز نياييد و برادر را نياريد يكى را زيشان بنزديك خويش باز گرفت . ( خ )
( 5 ) - گسى . ( صو . نا ) -
( 6 ) - ايشان باز پدر آمدند . ( خ )
( 7 ) - چه آزادى بود ازين ملك . ( خ ) - چه رسيد ، و چند آزادى بود ما را از آن ملك ، و چند نيكويها كرد با ما . ( نا )