تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
او را بيعقوب بخشيده بود . چون آن قحط ايشان را اندر يافت ، آن ملك كنعان اين دختر يعقوب را بزنى خواست ، و يعقوب آن دختر خويش را بدان ملك بزنى داد . و بدان روزگار اين همىكردند ، و روا داشتند دختران بكافران دادن . و پيغامبر ما را صلّى اللَّه عليه از خديجه بنت خويلد « 1 » چهار دختر بود . از ايشان دو دختر دو پسر « 2 » بو لهب داده بود ، پسران عمّ خويش ، و ايشان هر دو كافر بودند ؛ و يك دختر بابو العاص داده بود ، و اين ابو العاص كافر بود . و چهارم دختر فاطمه بود كه بعلى داده بود . و اين دختران بدان كافران بدان روزگار داد كه هنوز وحى نيامده بود ، و چون وحى آمد صبر كرد بر آن كار اندر تا هجرت كرد ، وانگه از پس هجرت مرين پسر بو لهب را بخواند مهتران مكّه و بفرمودند « 3 » تا دختران پيغامبر « 4 » دست بازداشتند و آن دختران را بنزديك پيغامبر باز آوردند . يكى را از ايشان بعثمان داد ، و آن دختر به خانه عثمان بمرد . پس پيغامبر عليه السّلم دختر ديگر به دو داد بزنى ، و عثمان به دو دختر داماد پيغامبر بود . و نام آن دو دختر يكى رقيّه بود و ديگر زينب بود . و آن سديگر دختر كه زن ابو العاص بود ، پس روز بدر اين ابو العاص اسير افتاد بدست پيغامبر ، و پيغامبر صلّى اللَّه عليه او را گفت تو كافرى و دختر من مسلمان ، و روا نباشد تا مسلمان شوى ، دختر مرا باز من فرست . « 5 » ابو العاص گفت يا رسول اللَّه من مسلمان باشم ، و لكن مرا بمكّه خواسته
هامش
( 1 ) - در متن كذا ، و اشتباه كاتب است . در نسخ ديگر بوجه صحيح « خويلد » ( 2 ) - به دو پسر . ( نا . صو ) ( 3 ) - پسران بو لهب را بخواندند و بفرمودند . ( خ . نا ) ( 4 ) - پيغامبر را . ( خ . صو . نا ) ( 5 ) - تو كافرى و دختر مسلمان ، اين روا نباشد ، يا مسلمان شو يا دختر مرا بنزديك من باز فرست . ( خ . نا )