تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
و انگشترى ملك از انگشت خويش بيرون كرد و بانگشت او فرو كرد ، و تاج بر سر او نهاد ، گفت پيدا شد كه بدين زندان بر تو ستم بود ، و ترا هيچ گناه نبود پس يوسف تاج از سر برداشت و بملك باز داد ، و گفت تاج بر سر ملك زيباتر و لكن من اين انگشترى نگاه همىدارم . ملك گفت از پادشاهى من هر چه بخواهى برگزين تا ترا بدهم . يوسف گفت اين كار خزينهاى خواربار بدست من كن تا اين كار هفت سال قحط غلّه چنانك بايد بسازم . چنانك گفت عزّ و جلّ :
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ .
« 1 » پس ملك هر چه بملكت او ضيعت بود همه بيوسف سپرد كه تو هر چه بايد كردن بكن بدين كار اندر . يوسف گفت اكنون بيايد شما را هفت سال فراخى ، و بدين هفت سال فراخى غلّها با خوشه به خانه اندر كنيد تا تباه نشود مگر آن قدر كه بخوريد . چون هفت سال تنگى بيايد غلّها بمانده باشد همىخورند هر سالى بر قدر . پس ملك گفت همچنين كن . يوسف بفرمود تا بدين فراخى غلّه‌ها با خوشه به خانه اندر كردند . چون هفت سال بگذشت سال قحط آمد ، هيچ جاى غلّه و طعام نيافتند . يوسف آن گاه انبارهاى غلّه در بگشاد و همىفروخت . و نخستين سال قحط مردمان [ را ] « 2 » هر چه درم و دينار بود همه سوى يوسف آوردند از شهر مصر و نواحى آن ، ازو غلّه خريدند آن سال اوّل . پس چون سال ديگر آمد دينارشان برسيد ، و بزرينه و سيمينه همىفروختند تا هر چه زرينه و سيمينه بود ازيشان بخريد . و چون سال سديگر آمد آب و زمين و باغها و بوستانها همه بخريد . و سال چهارمين
هامش
( 1 ) - يوسف 55 ( 2 ) - نسخ ديگر .
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 787 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى