و پنجمين و ششمين هم چنان هر چه ايشان را املاك بود همه بيوسف دادند با اهل نيز . « 1 » پس چون سال هفتم آمد بماندند تهى ، و با گرسنگى طاقت نداشتند ، كار بر ايشان سخت گشت و خويشتن را ببندگى « 2 » عرضه كردند . پس يوسف ايشان را همىخريد يگان و دوگان ، تا اهل مصر او را بنده گشتند ، خرد و بزرگ پيش او بيستادند . و يوسف ايشان را پيش ملك مصر برد ، گفت اين همه بندگان تواند . و آن خواستها كه ايشان را بود همه ترا است ، چه فرمايد . ملك مصر از شادى يوسف طاقت نداشت « 3 » و آن بندگان را و آن خواستهاى ايشان همه بيوسف داد ، و يوسف را گفت هر چه تو خواهى به كار ايشان اندر همىكن . يوسف ايشان را همه آزاد كرد روى خداى را « 4 » . آن خواستها و ضيعتها و اوانى كزيشان « 5 » بستده بود همه بديشان باز داد ، و خلق آزاد كرد « 6 » يوسف گشتند . پس يوسف در انبار بگشاد و آن خواربار همىفروخت .
و خبر بجهان اندر شد كه بمصر ملكى است از فرزندان ابرهيم ، از فرزندزادگان او ، طعام همىفروشد ، و هر چيزى كه دارد از عقار و جز از آن ببهاى طعام همىستاند ، و هر كى چيز ندارد او را طعام دهد .
و اين قحط هم چنان بحواليها رسيده بود و به زمين كنعان نيز رسيده بود ، و بكنعان اندر ملكى بود كافر كه آفتاب پرستيدى ، و نام آن ملك افزون « 7 » بود . و يعقوب را دخترى بود ازان مادر فرزند آمده كه راحيل
هامش
( 1 ) - با اهل . ( خ )
( 2 ) - به بندگى . ( صو )
( 3 ) - از شادى همىطاقت نداشت .
( خ ) - دو نسخه « صو ، نا » با متن مطابق است .
( 4 ) - براى خداى را عز و جلّ . ( خ ) - دو نسخه « صو . نا » با متن مطابق است
( 5 ) - تنها در نسخهء « نا » و آن همه خواستها و ضيعتها و زر و سيم و فرش و اوانى و گوهر كه ازيشان . ( خ )
( 6 ) - آزاد كردهء .
( صو ) - دو نسخهء ديگر با متن مطابق است .
( 7 ) - افرون . ( صو ) - افزون ( خ . نا )