تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
چرا مرا آگاه نكردى . گفت برو و او را بيار . « 1 » پس اين شراب دار بيامد و يوسف را گفت ملك را آن تعبير تو سخت خوش آمد . اكنون همىبخواند ترا بايد كه بيايى تا ترا عزيز كند . يوسف گفت من از زندان بيرون نيايم تا بىگناهى خويش پيش ملك درست نكنم . پس آن پنج زن كه بدان وقت دستهاى خويش ببريدند ، و زليخا ايشان را گفته بود كه اين غلام منست فرمان من نمىكند ، اين پنج زن را نامها بنبشت و بدست شراب‌دار داد ، گفت اين پنج را پيش ملك آر تا حديث بىگناهى من پيش او بگويند تا ملك داند كه من بىگناه بودم و گر مرا گرامى كند به چشم بىگناهان اندر من بنگرد . پس شراب دار ملك برفت و اين پنج زن را كه دستهاى خويش ببريدند ، آن روز كه يوسف را بديده بودند ، ايشان را پيش ملك آوردند تا گوايى دادند كه يوسف بىگناه بود ، و آن هم چنان كه بوده بود پيش ملك بگفتند . پس زليخا را بخواند ، و زليخا بيامد پيش ملك عزيز مصر « 2 » و اين سخن راست بگفت گناه « 3 » مرا بود ، يوسف را بدين كار اندر هيچ گناه نبود ، چنانك گفت عزّ و جلّ :
قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ ،
« 4 » - الى قوله -
إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ .
« 5 » و اين آيتها اينجا همه خود زليخا است « 6 » نه بينى كه همىگويد :
الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ ، أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ
« « 7 » » و تا هيچ قران بريده نيست از اين آيتها . پس ملك يوسف را بخواند و پيش خويش برد ، و بر تخت ملك بنشاند ،
هامش
( 1 ) - گفت چنين حكيمى بزندان من اندر بود و مرا آگاه نكردى . كنون رو و او را بنزديك من آر . ( خ ) ( 2 ) - پيش ملك و پيش عزيز مصر . ( نا ) ( 3 ) - و زليخا را نيز بخواندند . و زليخا سخن هم چنان راست بگفت . گفت گناه . ( خ ) ( 4 ، 7 ) - يوسف 51 ( 5 ) - يوسف 53 ( 6 ) - قول زليخاست . ( نا )