وز بهر « 1 » اين گفتند كه بر تن خويش فال بد نبايد زدن كه آن فال بيايد . و اين خود خداى عزّ و جلّ بسورة يوسف به چند جاى ياد كردست .
يكى اين خواب است كه ايشان نديده بودند و بگفتند ، هم چنان بيامد .
و ديگر آنك يعقوب گفت :
وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ .
« 2 » گفت من همىترسم كه يوسف را گرگ بخورد . سديگر قول يوسف عليه السّلم ، گفت :
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ .
« 3 » و هم چنان ببود و بزندان افتاد تا چندين سال بماند .
سبب زندان كردن دو غلام عبرانى كه خواب از يوسف پرسيدند « 4 »
اما سبب آن دو غلام ملك كه بزندان افتادند ، و يوسف خواب ايشان بگزارد ، ازيشان يكى شراب دار ملك بود ، و ديگر خوان سلار « 5 » ملك بود .
و كار ايشان چنان افتاده بود كه ملك روم [ را ] « 6 » طمع افتاده بود كه مصر او را باشد ، و مردمان مصر سوى او رفته بودند بگله از ملك ايشان . و ملك روم باهل مصر سگاليده بود كه او ملك مصر را زهر
هامش
( 1 ) - يوسف گفت اين كار گذشت و اين حكم رانده آمد و اين قضا تمام گشت و اين كار بوده آمد و از بهر . ( نا ) - يوسف گفت اين حكم كرده آمد . و از بهر .
( صو ) - گفت اين حكم رانده آمد كنون اين همچنين بباشد . وز بهر . ( خ ) - ظاهرا در متن ؛ اين حكم را مدت آمد .
( 2 ) - يوسف 13
( 3 ) - يوسف 33
( 4 ) - سبب بزندان كردن دو غلام عبرانى كه خواب پرسيدند . ( صو ) - حديث صاحبى السجن . ( نا ) - حديث صاحب [ ظاهرا : صاحبى ] السجن و ما جاء فيه . ( خ )
( 5 ) - خوانسلار . ( صو ) - خون سلار . ( نا ) - خوان سالار . ( خ ) - در متن بعدا « خوان سالار » شده .
( 6 ) - نسخ ديگر .