تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
گفتند زن عزيز مصر رهى خويش را بدوست گرفت و آن « 1 » غلام فرمان او نكرد . پس زليخا يكى مهمانى بساخت ، و پنج زن از زنان مهتران بدان مهمانى خواند . يكى زن بود از خاصگان ملك ، و ديگر زن حاجب ملك ، و سديگر زن آخر سلار « 2 » ملك ، و چهارم زن خوان سلار « 3 » و پنجم زن پسر ملك . طعامها نيكو بساخت ، و اين زنان مهمان كرد ، و طعامها بخوردند . پس ايشان را بنشاندند و اين زنان را كه مهمان كرده بود هر زنى را از ايشان ترنجى داد و كاردى ، و سوگند داد بريشان كه شما هيچ از بريدن ترنج باز نباشيد ، و زود يوسف را بياراست بجامها نيكو ، گفت پيش روى اين زنان بگذر . يوسف بيرون آمد وز پيش ايشان بگذشت ، و ايشان آن ترنج همىبايست بريدن كه سوگند بريشان داده بود . چون روى او بديدند به روى فتنه شدند ، و هوش ازيشان بشد ، و دستهاى خويش همه ببريدند ، و آگاه نبودند از نيكوى روى يوسف صلوات اللَّه عليه . پس آن زنان گفتند زليخا را تو بدين كار اندر معذورى ، و باشد كه تو بدين غم اندر ديوانه گردى . زليخا « 4 » گفت من او را بخواستم او مرا نخواست . پس اين زنان روى [ سوى ] يوسف « 5 » كردند و او را گفتند ، « 6 »
هامش
( 1 ) - غلام خويش را عاشق آمد و آن . ( خ ) - رهى خويش را دوست گرفت وى را عاشق آمد ، و اين . ( نا ) ( 2 ) - آخر سالار . ( نا ) - آخور سالار . ( صو ) - آخر سلار . ( خ ) ( 3 ) - خوانسلار . ( خ ) - خون سلار . ( نا ) ( 4 ) - معذورى و بر تو هيچ ملامت نيست و باشد كه تو بدين غم اندر بميرى يا ديوانه گردى ، زليخا . ( نا ) - معذورى و بر تو ملامت نيست . پس زليخا . ( خ ) ( 5 ) - روى بيوسف . ( صو ) - روى سوى يوسف . ( نا ) ( 6 ) - پس آن زنان مر يوسف را گفتند . ( خ )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 779 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى