تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
و آن خواب ازو پرسيدند . يكى گفت [ من بخواب ديدم كه اندر عصير خانهء رزى بودم و مى شيره كردم . و ديگر گفت ] « 1 » من بخواب اندر چنان ديدم كه بر سر خويش خوانى نهاده بودم و مرغان همى آمدند ، و زان خوان همىربودند ، و به هوا اندر همىبردند . و يوسف همانگه تعبير خواب ايشان بدانست ، و لكن نخواست كه همانگه ايشان را تعبير كند ، از بهر آن كه خواب يك تن ازيشان بد بود ، نخواست كه بدان غم زندان او را غمى ديگر فزايد . و ايشان را پند داد ، گفت بدانيد كه اين پرستيدن يك خدا بهتر باشد از پرستيدن خدايان بسيار . پس ايشان شتاب كردند گفتند خواب ما بگزار . يوسف تغافل همى كرد . چون دانست كه هيچ چاره نيست آن گه گفت :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً ، وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ .
« 2 » گفت يا ياران من زندانيان « 3 » ، اما يكى از شما باز شراب دار ملك شود و ملك خويش را شراب دهد . و امّا اين ديگر ملك او را بدار كند تا بدان دار بميرد ، و مرغان اندر آيند و مغز سر او همى خورند ، و بداسمان اندر همىپرند . چون ايشان اين خواب بشنيدند گفتند اين خواب دروغ بود كه ما همه از بر خويش نهاده بوديم . يوسف گفت اين حكم مدة آمد .
هامش
( 1 ) ( خ ) - يكى گفت من بخواب اندر چنان ديدم كه اندر رزى بدم و انگور همى فشاردم ، و زان انگور همى شيره كردم . آن ديگر گفت . ( صو ) - يكى گفت من بخواب اندر چنان ديدم كه اندر رزى بودم و همى انگور فشاردم و زان انگور همى شيره كردم . و آن ديگر گفت . ( نا ) - ، و اين جمله در متن سقط شده است . ( 2 ) - يوسف 41 . ( 3 ) - يا ياران من زندانى . ( خ . نا )