اين دختر خربيل گفت خداى خود آنست كه خداى آسمانست ، و پدر تو خود بنده خداى است . اين دختر فرعون پدر را آگاه كرد . فرعون بفرمود كه اگر دختر خربيل ازين قول باز گردد و گر نى او را به عذاب بكشيد . و عذاب فرعون آن بودى كه مردم راستان باز خوابانيدى ، و چهار ميخ بدستها و پايها فرو بردى ، و او را به زمين بدوختدى « 1 » تا بدان عذاب اندر به مردى .
پس اين دختر خربيل را بياوردند و به چهار ميخ به زمين اندر دوختند .
همىگفتند كه ازين قول كه گفتيم « 2 » بازگرد . آن زن خواست كزان بازگردد ، كودكى داشت بشير ، به او بسخن آمد ، گفت يا مادر ازين قول بازمگرد ، دست بدار تا ترا بكشد « 3 » تا بهشت يا بى . فرعون آن زن را به چهار ميخ بكشت و زن خويش را ، آسيه ، همچنين كشت . وز بهر اينست كه خداى عزّ و جلّ او را ذو الاوتاد خواند ، چنانك گفت : و فرعون ذو الاوتاد . « 4 » و چهارم كودك [ كه ] بسخن آمد عيسى « 5 » بود عليه السّلم ، و اين قصّه بگفته آمده است . « 6 » پس چون عزيز آگاه شد كه اين گناه زليخا را بودست حجّت بر او گرفت ، گفت ، نگر ، گرد يوسف نگردى . و ايشان بازگشتند ، و زنان مصر ازين كارآگاه شدند ، و مر زليخا را به زبان اندر گرفتند ، همى
هامش
( 1 ) - اندر زمين بدوختى . ( نا . صو ) - به زمين اندر بدوختى . ( خ )
( 2 ) - گفتى .
( صو . نا ) - گفتند ازين قول باز گرد . ( خ )
( 3 ) - بكشند . ( خ ) - بكشد .
( صو . نا )
( 4 ) - ص 12
( 5 ) - و چهارم كودك خود عيسى بود . ( خ ) - و چهارم كودكى كه بسخن آمد عيسى بود . ( صو ) - و چهارم كودك كه بسخن آمد اندر گهواره عيسى بن مريم بود . ( نا )
( 6 ) - مجلد اول 214