تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
او ؟ گفتند حاش للَّه « 1 » ، نه دانيم بر او هيچ بدى . گفت زن عزيز كه : اكنون پديد آمد راست . من خواستم او را از تن او ، « 2 » و حقّا كه او از راست گويانست * 52 - آن تا بداند عزيز كه من نه خيانت كرده‌ام با او پنهانى ، و حقّا كه خداى عزّ و جلّ نه باز دارد كيد خيانت‌كنان « 3 » * 53 - و نه بيزار كنم تن خويش را كه تن فرماينده است ببدى مگر آنك ببخشايد خداى من ، حقّا كه خداى من آمرزگارست و بخشاينده * 54 - و گفت پادشاه كه بياريد به من او را تا خاصّ گردانم « 4 » او را تن خويش را ، و چون سخن گفت او را گفت كه : تو امروز نزديك من جاى گرفته‌اى و استوارى « 5 » * 55 - گفت : بكن مرا بر گنجهاى زمين « 6 » كه منم نگاه‌بان و دانا * 56 - و چنان جاى داديم يوسف را اندر زمين [ جاى گرفت ] از آنجا هر كجا خواهيم « 7 » برسانيم برحمت خويش آن را كه خواهيم و نه ضايع كنيم مزد نيكوكاران * 57 - و مزد آن جهان بهتر آن كسها را كه بگرويدند و بودند
هامش
( 1 ) - معاذ اللَّه . ( نا ) - پاداش خواهيم بخداى . ( صو ) - در نسخهء « خ » « حاش للَّه » معنى نشده است و رجوع شود به آيهء 31 از همين سوره . ( 2 ) - از بهر خويش . ( خ ) ( 3 ) - كه خداى نه راه نمايد سگالش خيانت‌كنان را . ( خ ) - . . . راه ننمايد سازش خيانت كنندگان را . ( صو ) - نه راست كند مگر خيانت‌كنان را . ( نا ) ( 4 ) - تا برگزينم . ( خ ) - تا يكتا گردانمش . ( صو ) ( 5 ) - نزديك ما جاى گرفتهء و استوار . ( خ ) ( 6 ) - خزينهاى زمين . ( خ . نا ) ( 7 ) ( خ ) - جايگاه گيرد از آن هر كجا خواهد . ( نا ) - جاى همى گرفت از زمين هر كجا خواست . ( صو ) - جاى گرفت از آن هر كجا خواست . ( خ )