خويش را خمر ، « 1 » و امّا ديگر را برآويزند بر دار و بخورند مرغان از سر او ، گزارده شد فرمان بدانك اندران مىفتيان جستيد « 2 » *
42 - و گفت آن را كه گمان برد كه او رسته است از ايشان كه : ياد كن مرا نزديك خداوند تو ، و فراموش كرد او را ديو ياد كرد خداوند او ، و يوسف بماند اندر زندان چند سالها « 3 » *
43 - و گفت پادشاه كه : من ديدم در خواب كه هفت گاو سطبر و فربه كه مىخوردند ايشان را هفت لاغر و نزار ، و هفت خوشه سبز و ديگر خشك ، « 4 » اى گروه پيدا كنيد « 5 » مرا اندر خواب من اگر هستيد خواب را تعبيركنان « 6 » *
44 - گفتند كه : اين شگفت خوابيست و نيستيم ما بتأويل معنى اين خواب دانندگان « 7 » *
45 - و گفت آنك برست از ايشان و ياد كرد پس روزگارى دير كه : من آگاه كنم ترا بتأويل آن بفرستيد مرا پيش *
46 - يوسف - كه اى صديق و راست گوى - پيدا كن مرا « 8 » اندر
هامش
( 1 ) - بخوراند خداوند او را مى . ( خ ) - ساقى شود و بدهد خداوند خويش را مى .
( نا )
( 2 ) - گزارده آمد كار انك اندران مىپرسيد . ( خ ) - گزارده شد - رانده شد - كار آنكه اندر وى همى پاسخ جوييد . ( صو )
( 3 ) - فراموش گردانيد او را ديو ياد كرد خداوند او بماند اندر زندان هفت سال . ( خ ) - درنگ كرد اندر زندان كم از ده سال . ( صو )
( 4 ) - و ديگران خشك . ( خ ) - و ديگرها خشك . ( نا ) - و هفت ديگر خشك . ( صو )
( 5 ) - آگاه كنيد . ( خ ) - پاسخ كنيد . ( صو )
( 6 ) - گزارندگان .
( خ )
( 7 ) - بيهودگيها خوابست نه باشيم ما بتعبير خواب بيهوده دانا . ( خ ) - انديشهاست كه بخواب ديو نمايد و نيستيم ما بتفسير [ آنچه ] ديو بخواب نمايد دانايان .
( نا ) - خوابهاى شوريده است و نيستيم ما بتفسير اين خوابها دانايان . ( صو )
( 8 ) - بفرستيد مرا بيوسف ، يا راست گوى جواب كن ما را . ( خ ) - بفرستيد مرا .
يا يوسف يا راست گوى فتنه كن ما را . ( نا )