من بخواب ديدم كه برداشتمى به بالاى سر خويش نانى « 1 » و مىخوردند مرغان از او ، آگاه كن ما را بتأويل « 2 » آن ، كه ما مىبينيم ترا از نيكوكاران *
37 - گفت : نيايد بشما طعامى « 3 » كه روزى داده شود شما را آن ، مگر آگاه كنم شما را بتأويل آن پيش از آن كه بشما آيد آنتان ، از انك آموخت مرا خداى من ، كه من بگذاشتم دين « 4 » گروهى كه نه مىگروند بخداى عزّ و جلّ ، و ايشان بدان جهان ايشان كافراناند *
38 - و متابعت كردم دين « 5 » پدران خويش ابرهيم و اسحق و يعقوب را و نيست ما را « 6 » كه انباز گيريم بخداى عزّ و جلّ هيچ چيزى . و آن از فضل خداى است بر ما و بر مردمان و لكن بيشتر مردمان نه شكر كنند *
39 - اى خداوند زندان ، « 7 » خداوندانى پراكنده بهتر يا خدايى يگانه و شكننده كامها ؟ « 8 » *
40 - مه پرستيد « 9 » از بيرون او مگر نامها اى كه شما نام كرديد آن را شما و پدران شما نه فرو فرستاد خداى عزّ و جلّ بدان هيچ حجّتى كه نيست حكم مگر خداى را و فرمود كه مه پرستيد مگر او را ، اينست دين راست و لكن بيشتر مردمان نه دانند *
41 - اى خداوند زندان ، « 10 » امّا يكى از شما شراب دهد خداوند
هامش
( 1 ) - كه گيرم از بر سر خويش خوانى نان . ( خ ) - كه برداشتمى از بر سر خويش نانى .
( نا )
( 2 ) - تفسير . ( خ . صو . نا )
( 3 ) - طعام . ( نا ) - خوردنى . ( صو ) - خورشى . ( خ )
( 4 ) - كه من دست بداشتم شريعت . ( نا - خ )
( 5 ) - شريعت .
( خ . نا )
( 6 ) - نشايد ما را و نسزد ما را . ( صو ) - نه باشد ما را . ( نا ) - نبود ما را . ( خ )
( 7 ) - يا دو يار زندان . ( صو ) - ياران من زندانى . ( خ ) - يا دو خداوند زندان . ( نا )
( 8 ) - قهر كننده . ( خ ) - فرو شكنندهء كامها . ( صو ) - مقهور كننده . ( نا )
( 9 ) - مى نه پرستيد . ( خ )
( 10 ) - و يا ياران من زندانى . ( خ ) - ياد و خداوند زندان . ( نا ) - يا دو يار زندانى . ( صو ) ، رجوع شود بآيهء 39 .