و چون وقت طوفان بود خداى عزّ و جلّ بيت المعمور بداسمان برد « 1 » و بجاى آن كوهى را بفرمود تا آنجا فرو آمد تا آن آب عذاب به زمين فراز نرسد كه جايگاه بيت المعمور بوده بود . « 2 » خداى عزّ و جلّ مر نوح را بفرمود تا استخوان آدم و حوّا برداشت از گور و با خويشتن بكشتى اندر آورد . پس نوح هر كى بخداى عزّ و جلّ بگرويده بود با خويشتن بكشتى اندر آورد همه چون هشتاد تن بودند « 3 » چهل مرد و چهل زن ، و اندر جهان ايشان مانداند « 4 » پس ديگر همه غرقه شدند ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ .
« 5 » پس چون آب عذاب خواست آمدن - هم چنان كه خداى عزّ و جلّ نشان كرده بود با نوح - زنش نان همىپخت ، از درهء تنور از ميان آتش آب برآمد ، و چهل شبانه روز از آسمان همى آمد . پس چون آب همى آمد كشتى خواست كز جاى برخيزد . ازان چهار پسر نوح سه بكشتى اندر بودند ، سام و حام و يافث ، و آن چهارمين پسر كه كنعان نام بود ، و اين كنعان كافر بود . « 6 » چون وقت برخاستن كشتى بود از زمين ؛ نوح مر كنعان را گفت با ما بكشتى اندر آى ، و مباش با كافران .
چنانك كه گفت :
يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ .
« 7 » كنعان گفت بسر كوه روم تا آب به من نرسد . چنانك كه گفت :
قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ .
« « 8 » » نوح كنعان را گفت :
لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ .
« 9 » پس نوح با پسرش كنعان بدين سخن اندر بود كه موج اندر
هامش
( 1 ) - بداسمان باز برد . ( نا ) - بر آسمان باز برد . ( خ )
( 2 ) - عذاب بجايگاه خانهء بيت - المعمور نرسد . ( خ )
( 3 ) - پس نوح آن كسها كه به دو گرويده بودند بكشتى اندر آورد . هشتاد تن بودند . ( خ )
( 4 ) - ماندند . ( خ . صو . نا )
( 5 ) - الصافات . 77
( 6 ) - و با كافران و مادرش يكى بود . ( نا )
( 7 ، 8 ) - هود 42
( 9 ) - هود 43