تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
چند مانده است . كبوتر بيامد و پاى برهنه بدان آب شور و طلخ نهاد ، پوستش از پاى بشد و پايش صرخ ، بيرون آمد و بنزديك نوح باز آمد ، و آن پاى نوح را بنمود ، گفت يا رسول اللَّه تا اينجا كه پاى من پوست برفتست « 1 » ، و گوشت پديدار آمدست آب عذاب است . پس خداى عزّ و جلّ آن همه آب بر زمين برداشت ، و نوح بر كبوتر دعاى نيكو كرد ، گفت خداى ترا اندر دل خلق شيرين كناد . اكنون كبوتر بدل خلق اندر شيرين است ، و آن از دعاى نوح است عليه السّلام . و كلاغ از ميان خلق رميدست و خلق را دشمن دارد . پس هر كى با نوح بكشتى اندر بودند از مردم و چهار پاى و مرغ از آن سه طبق بكشتى از بيرون آمدند ، از آنچه اندر نشست كه ايشان « 2 » بر پشت زمين نبوده بودند خداى عزّ و جلّ مرين دو خلق اندر كشتى نوح آفريده است ، از آن يكى خوك است و يكى گربه . و سبب آفريدن ايشان آن بود كه نوح شش ماه بكشتى اندر بود و ميان چهار پايان و مردمان سرگينها بود و گند خاست . « 3 » بكشتى اندر مردمان برخاستند و بنوح بناليدند ، گفتند ما را از اين گند طاقت نيست ، نماند . « 4 » پس نوح دست بر پشت پيل برماليد ، خوك از دبر پيل بيرون آمد و آن پليديها كه بكشتى اندر بود همه بخورد ، و آن گند بشد . پس موش
هامش
( 1 ) - تا اينجا كه پوست از پاى رفته است . ( خ ) ( 2 ) - پس هر چه با نوح بكشتى اندر بودند همه بيرون آمدند وز آنچه اندر نشسته بودند كه ايشان . ( خ ) - پس هر كه با نوح بكشتى اندر بودند از مردم و چارپاى و مرغ همه از آن سه طبق كشتى بيرون آمدند بسلامت ، و دو خلق نيز زياده بيرون آمدند از آنچه اندر نشسته بودند كه ايشان . ( نا ) ( 3 ) - سرگينها بود و زان مى گند بود . ( خ ) ( 4 ) - هيچ طاقت نماند . ( نا ) - طاقت نيست . ( صو )