پس خداى عزّ و جلّ بر نوح « 1 » پيغامبر را بدين قوم بنوراسب فرستاد ، تا ايشان را بخداى عزّ و جلّ باز خواند . « 2 » و نوح پيغامبر را هزار سال و سيصد و پنجاه سال زندگانى بود . « 3 » چون نوح را پنجاه تمام گشت خداى عزّ و جلّ [ او را ] « 4 » پيغامبرى بداد و بدين قوم بنوراسب فرستاد ، و نهصد و « 5 » پنجاه سال اندر ميان قومش بود و ايشان را بخداى عزّ و جلّ همى باز خواند ، و اندرين مدت هيچ به دو نگرويدند مگر هشتاد تن ، « 6 » چهل تن مرد بود و چهل زن .
چون روزگار دراز برآمد نوح ايشان را دعوت همى كرد و هيچ همىنگرويدند ، و هر مردى را ازين قوم بنوراسب كه او را پسرى آمدى مران پسر خويش را دست گرفتى و سوى نوح آوردى و مر نوح را به دو نمودى ، گفتى اين مرد را بينى گفتى گفتى « 7 » اين جادوست و ديوانه اگر مرا مرگ آيد نگر تا ترا نفريبد .
و هر چند نوح ايشان را بخداى همى باز خواند ايشان را همى نبردند و همىگفتند نگر فرمان نوح نكنيد و پرستش اين بتان دست باز نداريد ، چنانك گفت عزّ و جلّ :
وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً - وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً .
« 8 » پس اين هر پنج نام آن بتان است كه جمشيد پراكنده بود بولايت خويش .
هامش
( 1 ) - مر نوح . ( نا . صو ) - نوح . ( خ )
( 2 ) - خواند . ( صو . نا . خ )
( 3 ) - و گروهى گويند هزار و چارصد سال زندگانى بود . ( خ . نا . صو )
( 4 ) ( خ . نا . صو )
( 5 ) - و نوح نهصد و . ( خ )
( 6 ) - مگر آن هشتاد تن كه با او بكشتى اندر بودند و ازان هشتاد تن . ( خ . نا . صو )
( 7 ) - كلمهء « گفتى » ظاهرا مكرر است .
( 8 ) - نوح ، 24 ، 23