115 - و شكيبايى كن كه خداى عزّ و جلّ نه ضايع كند مزد نيكوكاران *
116 - چرا نه بود از گروهان از پيش شما خداوندان بقيّتى از چيزى مىباز زدند از تباه كارى « 1 » اندر زمين - مگر اندكى از آنك برهانيديم از ايشان - و متابعت كردند آن كسها كه ستم كردند آنچه داده شدشان اندران ، « 2 » و بودند گناه كاران *
117 - و نيست خداى تو هلاك كننده دهها بستمى و گروه آن نيكوكاران « 3 » *
118 - و اگر خواهدى خداى تو كردى مردمان را امّتى يگانه ، و هميشه باشند مختلف « 4 » *
119 - مگر آنكه ببخشايد خداى تو - و آن را آفريد ايشان را ، و تمام شد سخن خداى تو و پر كنم دوزخ از پريان و آدميان جمله « 5 » *
120 - و همه قصّه كنيم بر تو « 6 » از خبرهاى پيغامبران آنچه بداريم « 7 » بدان دل تو ؛ و آمد به تو اندر اين حقّى ، « 8 » و پندى و ياد كردى گرويدگان را *
121 - و بگوى آن كسها را كه نه گروند كه : بكنيد بر جايگاههاى شما كه ما كنندگانيم *
هامش
( 1 ) - اگر نه بودى از گروهانى از پيش شما خداوندان ماندگى مى باز زنند از تباهى . ( خ ) - اگر نبودند از گروهان از پيش شما خداوند هوش و خرد كه باز داشتندى از تباه كارى . ( صو )
( 2 ) - متابعت كردند كافران را انك نعمت داده آمدند اندران . ( خ )
( 3 ) - و نباشد كه خداى تو هلاك كند ديهها را بستم و خداوندان آن بسامان باشند . ( نا )
( 4 ) - و اگر خواستى خداوند تو كردى مردمان را گروهى يگانه و هميشه ايشان اندر اختلاف دارند . ( نا )
( 5 ) - و مردمان همگان . ( خ )
( 6 ) - و همه را مىبرخوانيم بر تو . ( خ )
( 7 ) - آنچه استوار گردانيديم . ( صو )
( 8 ) - راستى . ( نا . خ )