102 - و چنا [ ن ] بگرفت خداى تو چون بگرفتشان اندر ديه و آن ستم كاره را ، كه بگرفت او را دردناك و سخت « 1 » *
103 - حقّا كه اندران آيتيست آن را كه بترسد از عذاب آن جهان .
آن روزيست گرد كرده او را « 2 » مردمان ، و آنست روز گواه گرفته « 3 » *
104 - و نه بازداريم [ آن ] مگر مدتى را شمرده « 4 » *
105 - آن روز بيايد نه سخن گويد تنى مگر بفرمان او ، و از ايشان بدبختند و نيك بخت *
106 - اما آن كسها كه بدبخت شدند اندر آتشاند ، ايشان را اندر آنجا زاريى و نالهاى « 5 » *
107 - جاودان اندر انجا هر چند باشند آسمانها و زمين « 6 » - مگر آنكه خواهد خداى تو - حقّا كه خداى تو كننده است آنچه خواهد *
108 - و امّا آن كسها كه نيك بخت شدند اندر بهشت جاودان اندر انجا هر چند باشد آسمانها و زمين - مگر آنكه خواهد خداى تو - عطايى جز بريده « 7 » *
109 - مهباش اندر گمانى آنك مىپرستد اينان ، « 8 » آنچه مىپرستند مگر چنان كه پرستيد پدران ايشان از پيش و ما تمام مىكنيم ايشان را
هامش
( 1 ) - و همچنين است گرفتن خداوند تو چون بگيرد مردمان ديهها را و آن بودند ستمكار ، كه گرفتن او دردناك است و سخت . ( خ . نا ) ، و ترجمهء متن وافى نيست .
( 2 ) - گرد آمده آن را . ( نا ) - آنست روز گرد آمدن آن را . ( خ )
( 3 ) - حاضر كرده . ( نا ) - حاضر آمدن . ( خ )
( 4 ) - و نه همى باز داريم آن را مگر روزگارى شمرده . ( نا )
( 5 ) - ايشان اندران مىنالند و حنك مىزنند . ( خ ) - ايشان را اندران ناليدن باشد و خروشيدن . ( نا )
( 6 ) - جاويد باشند اندران تا هميشه باشد آسمانها و زمينها . ( خ ) - جاويدان اندران باشند تا باشند آسمانها و زمين . ( نا )
( 7 ) - دهشى است نابريده . ( خ ) - عطاى نابريده . ( صو )
( 8 ) - در متن « آسان » خوانده مىشود .