تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
سخن كه تو همىگويى دروغ است ، و اندر جهان چنين خلق نباشد و گر هست زين يكى را بيار . جرجيس گفت تو ايشان را نه بينى بدين جهان و نه بدان جهان ، مگر دين ايشان بپذيرى . ملك گفت اين حجّت درست نيست . حجّت من ظاهر است ، اگر حجّتى آرى كه من آن را فرا بينم ، و گر نى ترا عذاب كنم ازين همه سختر . گفت حجّت يكى سپس يك خداى است . « 1 » پس ملك بفرمود تا چوبى به زمين فرو بردند ، و جرجيس را برهنه كردند و بدان چوب بربستند ، و شانه‌هاى آهنين بياوردند و او را بدان شانه‌هاى بزدند تا هر چه بر اندام او گوشت بود و پوست همه بدان شانه‌هاى فرو آوردند ، گفتند مگر بميرد . و جرجيس خود نمرد . پس ميخ آهنين بد آتش صرخ كردند « 2 » و بسرش فرو بردند ، هم نمرد . پس جرجيس را گفت زين عذاب‌ها درد نيابى ؟ گفت آن خداى كه مرا سوى تو فرستاد درد اين عذاب از من برداشت . پس ملك بفرمود تا او را بزندان كردند و به روى بخوابانيدند و دستها و پايهاى او به چهار ميخ آهنين بدوختند ، و بزندان سنگى بود به مقدار صد من بر پشت او نهادند . و اندرين عذاب كه صفت كرديم جرجيس را بزندان كردند ، و آن روز تا شب اندرين عذاب تسبيح همىكرد . چون شب اندر آمد خداى عزّ و جلّ فريشته‌اى را سوى جرجيس فرستاد ، گفت هيچ غم مدار كه اين دشمن ترا سه بار بكشد ، و من ترا زنده كنم
هامش
( 1 ) - گفت پرستش من و حجت من يك خداى است ( ؟ ) ( خ ) - گفت حجت من پرستش يك خداى است . ( نا ) - گفت يكى سپس يكى خداى است ( ؟ ) ( صو ) ( 2 ) - بر آتش سرخ كردند . ( صو ) - به آتش سرخ كردند . ( نا ) - پس ميخهاى آهنين به آتش بتافتند . ( خ )