زن برفت و كافران آگاه كرد . ايشان بيامدند و گوش و بينى شمسون ببريدند ، و چشم او بركندند .
و ملك آن شهر [ را ] « 1 » منظرى بود ، او از آن همى نگرست . شمسون دعا كرد اندامهاى او درست شد ، برفت و دست بدان ستون منظر اندر زد ، و آن ستون را بجنبانيد ، و بفكند ، و آن كسها كه با ملك بودند بدان منظر ، همه زانجا بيوفتادند . « 2 » و شمسون را هيچ چيز نرسيد و خلق را همى كشت و اسير همى كرد تا وقت مرگ .
و چنين گويند كه اين آيت اندر كار او آمد كه خداى گفت « 3 » عزّ و جلّ :
قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ .
الايه . « 4 » خداى تعالى پيغامبر را آگاه كرد از قصّهء شمسون و آن كافران كه به او حرب كردند ، بدين آيت كه بفرستاد .
قصهء جرجيس عليه السلام
و قصّهء جرجيس هم از عجايبهاست . او نيز بروزگار ملوك طوايف بود ، وز پس عيسى بن مريم بود .
و آن جرجيس مردى بود مسلمان ، پارسا ، و هم بدين عيسى بود ، وز اهل فلسطين بود ، و دين از حواريان عيسى آموخته بود . و اين جرجيس بازرگانى كردى ، و شهر به شهر همىرفتى ، و هر چه سود كردى بدرويشان دادى و باز سرمايه خويش باز آمدى « 5 » . گفتى اگر از بهر صدقه نيستى من اين بازرگانى و خواسته نخواهيمى .
هامش
( 1 ) ( خ . صو )
( 2 ) - بيوفتادند و همه هلاك شدند . ( خ . نا )
( 3 ) - تا روز مرگ و چنين گويند كاين آيت به كار شمسون فرو آمدست . قوله . ( خ )
( 4 ) - النحل 26
( 5 ) - و باز سرمايهء خويش باز شدى . ( خ ) - نسخ ديگر مطابق است با متن .