راست داشتى آنك ميان دست او ، « 1 » و گزاردن كتاب « 2 » نيست گمان اندران « 3 » از خداى جهانيان *
38 - يا گويند فرا يافت آن ؟ بگو : بياريد سورتى هم چنان ، و بخوانيد آنچه توانيد از بيرون خداى ، اگر هستيد راست گويان *
39 - نه ، كه بدروغ داشتند بدانچه نه اندر يافتند بدانش آن ، و چون نيامد بديشان تفسير آن چنان « 4 » بدروغ داشتند آن كسها كه از پيش ايشان بودند ، بنگر چگونه بود سرانجام ستمكاران ؟ *
40 - و از ايشان آنك بگرود به دو ، « 5 » و از ايشان آنك بنه گرود به دو ، « « 6 » » و خداى تو داناتر بتباهكاران *
41 - و اگر بدروغ دارند ترا ، بگو كه : مراست كردار مرا و شما راست كردار شما ، و شما بيزار از آنچه من مىكنم ، و من بيزار از آنچه شما مىكنيد « 7 » *
42 - و از ايشان آنك بنيوشيد سوى تو ، آيا تو شنوانى كران را و اگر بودند نه خرد داشتند ؟ * « 8 »
43 - و از ايشان آنك بنگرد سوى تو ، آيا تو راه نمايى كوران را و اگر بودند و نمىديدند ؟ * « 9 »
44 - حقا كه خداى عزّ و جلّ نه ستم كند با مردمان چيزى ، و لكن
هامش
( 1 ) - و لكن راست داشتى آن را كه پيش آن بود . ( خ ) - و لكن راست داشتن آنچه پيش آنست . ( نا )
( 2 ) - و پديد كردن كتاب . ( نا ) - و پيدا كردن حجتها . ( خ )
( 3 ) - شك نباشد اندران . ( خ ) - نيست شك اندران . ( نا )
( 4 ) - نه آمد بديشان تفسير آن همچنين . ( خ . نا . صو )
( 5 ، 6 ) - بدان . ( خ )
( 7 ) - شماييد بيزاران زانچه من كنم و منم بيزار زانچه كنيد . ( خ )
( 8 ) - وزيشانند آنكه گوش دارند سوى تو ، همى تو بشنوانى كران را اگر باشند ندانند ؟ ( خ )
( 9 ) - اگر باشند كنه بينند ؟ ( خ )